شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٨ - معجزه هود
لطيف است اما متكلفانه است.
جف كردن: خشك شدن. بعض شارحان فاعل «جف كند» و «خاك سازد» را صانع دانسته اند ولى مولانا از اين بيت خود را قصد دارد. (نانكه خشت زن را خاك بايد تا از آن گل آماده كند و در قالب ريزد او (مولانا) معنى ها را در قالب لفظ ها مى ريزد و از آن شعر موزون پديد مى آورد و اگر معنى به خاطر او نرسيد از جوشش طبع بدو مدد مى رسد.) ولى مى توان فاعل سازد را لطف خدا گرفت.
حدثوا عن بحرنا: از درياى ما سخن بگوييد. مولانا در اين بيت ميان مثال و حديث خلط كرده است. «حدث عن البحر و لا حرج» مثلى است (فرائد الادب)، و
حدثو عن بنى اسرائيل و لا حرج
حديث است، و در كتاب هاى شيعه و سنى ديده مى شود. از جمله:
انتحدث عن بنى اسرائيل قال نعم تحدثوا عن بنى اسرائيل و لا حرج.
(مسند احمد، ج ٣، ص ١٣) اين حديث در احاديث مثنوى از الجامع الصغير، نهايه ابن اثير، و كنوز الحقائق نقل شده است. در حديث هاى شيعه مجلسى به اسناد خود از عبدالاعلى بن اعين روايت كند كه امام صادق (ع) را گفتم فدايت شود مردم از رسول خدا روايت كنند حدث عن بنى اسرائيل و لا حرج فرمود آرى گفتم پس هرچه از بنى اسرائيل شنيديم حديث كنيم و بر ما حرجى نيست؟ فرمود نشنيده اى كه در دروغگويى مرد آن بس كه هرچه شنيده بگويد. گفتم پس آن چگونه است گفت آنچه در قرآن از بنى اسرائيل آمده حديث گو. (بحارالانوار، ج ١٤، ص ٤٩٥) (مثنوى چون درياست هرچه خواهى از آن حديث گو).
باز گرد از بحر: چنانكه ظاهر بيت ها مى نماياند، بحر كنايت از حقيقت هايى است كه در مثنوى است. حقايق را رها كن و حديث بازيچه (گنج) را در ميان آر كه بيشتر مردم كودك اند و از گنج گفتن آنان را خوشتر آيد. اما بحر را به عالم (فناء فى الله) تفسير كردن و اشارت به بيت ٨٠٢/ ٥ گرفتن چنانكه بعض شارحان نوشته اند هرچند لطيف مى نمايد خلاف ظاهر است.
طبيعت بيشتر مردم با داستان و افسانه خو گرفته است و سخنان پر معنى را خوش نمى دارند، اما مى توان اندك اندك آن معانى را در قالب اين داستان ها ريخت و آن