شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢ - تمامت كتاب الموطد الكريم
|
امر آيد در صور رو در رود |
باز هم زامرش مجرد مى شود |
|
|
پس له الخلق و له الامرش بدان |
خلق صورت، امر جان، راكب بر آن |
|
|
راكب و مركوب در فرمان شاه |
جسم بر درگاه و جان در بارگاه |
|
|
چونكه خواهد كآب آيد در سبو |
شاه گويد جيش جان را كه ار كبوا |
|
|
باز جان ها را چو خواند در علو |
بانگ آيد از نقيبان كه انزلوا |
|
|
بعد از اين باريك خواهد شد سخن |
كم كن آتش هيزمش افزون مكن |
|
|
تا نجوشد ديگ هاى خرد زود |
ديگ ادراكات خرد است و فرود |
|
|
پاك سبحانى كه سيبان كند |
در غمام حرفشان پنهان كند |
|
|
زين غمام بانگ و حرف و گفت و گوى |
پرده اى، كز سيب نآيد غير بوى |
|
|
بارى افزون كش تو اين بو را به هوش |
تا سوى اصلت برد بگرفته گوش |
|
|
بو نگه دار و بپرهيز از زكام |
تن بپوش از باد و بود سرد عام |
|
|
تا نيندايد مشامت را ز اثر |
اى هواشان از زمستان سردتر |
|
|
چون جمادند و فسرده و تن شگرف |
مىجهد انفاسشان از تل برف |
|
|
چون زمين زين برف در پوشد كفن |
تيغ خورشيد حسام الدين بزن |
|
|
هين بر آر از شرق سيف الله را |
گرم كن زآن شرق اين درگاه را |
|
خاك شد صورت ...: جسم و حاسه هاى وابسته بدان فنا مى شود، اما جان نه.
|
جمله حس هاى بشر هم بى بقاست |
زآنكه پيش نور روز حشر لاست |
|
هرسه: نگاه كنيد به: بيت ٧٢/ ٦.
هارب: گريزان.
مجرد: رها از صورت.
له الخلق و له الامر: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٩٩/ ٢.
درگاه: كنايت از عالم اجسام. جهان خلق.
بارگاه: عالم امر. عالم ربوبى.
انزلوا: فرود آييد. (در قالب صورت رويد.)