شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٩ - نوميد شدن آن پادشاه از يافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن
|
پاك مى بازد نباشد مزدجو |
آنچنانكه پاك مى گيرد ز هو |
|
|
مى دهد حق هستيش بى علتى |
مى سپارد باز بى علت فتى |
|
|
كه فتوت دادن بى علت است |
پاك بازى خارج هر ملت است |
|
|
زآنكه ملت فضل جويد يا خلاص |
پاك بازان اند قربانان خاص |
|
|
نى خدا را امتحانى مى كنند |
نى در سود و زيانى مى زنند |
|
عقل: در اين بيت، مقصود عقل معاش است. (اين عقل پيوسته در پى سود مادى است.) سخت رو: مقاوم. پايدار برابر مشقت ها و رياضت ها.
پشت نداشتن: شارحان آن را به معنى متداول آن گرفته اند (بى پشت و پناه بودن)، ولى ظاهرا مولانا نداشتن را به معنى نكردن، ننمودن آورده. پايدارى كه به سختى و بلا پشت نمى كند. (او در هر بلا مى رود و رياضت را تحمل مى كند. چون پى سود مادى نيست.) فتوت: جوانمردى، بخشندگى. و در اصطلاح عارفان «ايثار» است و آن مقدم داشتن ديگرى است بر خود. و بالاترين درجه ايثار جان باختن است در راه خدمت به ياران.
پاك بازى: گذشتن از هر چيز حتى جان.
شاه رمز كسانى است كه مى خواهند به كار گرفتن عقل به گنج معرفت برسند. و درويش رمز عاشقى است كه از جان مايه مى گذارد. وسيلت رسيدن به گنج معرفت عشق است و عاشق از كوشش باز نمى ايستد تا به مطلوب برسد و تا آنجا مى رود كه جان بخشيده را هم به حق بسپارد كه: «الفتوة ان ترد نفسك الى طاهرة كما قبلتها منى طاهرة.»
|
چون قضاى حق رضاى بنده شد |
حكم او را بنده اى خواهنده شد |
|
|
بى تكلف نه پى مزد و ثواب |
بلكه طبع او جنين شد مستطاب |
|
|
بهر يزدان مى زيد نه بهر گنج |
بهر يزدان مى مرد نه از خوف رنج |
|
عاشقان آزادگان اند. على (ع) فرمايد: مردمى خدا را به اميد بخشش پرستيدند. اين پرستش بازرگانان است و گروهى او را از روى ترس عبادت كردند و اين عبادت بردگان است و گروهى وى را براى سپاس پرستيدند و اين پرستش آزادگان است. (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٢٣٧)