شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٤ - منادى كردن سيد ملك ترمد كه هر كه در سه يا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم، خلعت و اسب و غلام و كنيزك و چندين زر دهم، و شنيدن دلقك خبر اين منادى در ده، و آمدن به اولاقى نزد شاه كه من بارى نتوانم رفتن
رخ شاه و اسب: نام مهره هاى شطرنج است و هر يك را حركتى است خاص، و از آوردن اين مثال مقصود اين است كه «هرچيز به جاى خويش نيكوست.» درگه: در خانه. اسب را بر درگاه خانه نگاه مى دارند، تا آماده براى سوار شدن باشد.
|
شيخ كامل بود و طالب مشتهى |
مرد چابك بود و مركب درگهى |
|
عدل چه بود ...: على (ع) فرمايد: «عدالت كارها را بدانچا مى نهد كه بايد.» (نهج البلاغه، كلمات غصار: ٤٣٧) نيست باطل: اشارت است به قرآن كريم: و ما خلقنا السماء و الأرض و ما بينهما باطلا: و نيافريديم آسمان و زمين و آنچه ميان اين دو است بيهوده. (ص، ٢٧) شر مطلق ...:
|
پس بد مطلق نباشد رد جهان |
بد به نسبت باشد اين را هم بدان |
|
علم از اين رو: اشارت است به حديث:
طلب العلم فريضة.
(علم را براى آن بايد آموخت تا از نيك و بد هر چيز آگاه گرديد.) اى بسا زجرى كه بر مسكين رود: تنبيهى كه به موقع بر خطا كار مى رود براى او بهتر از بخشيدن است چه آن تنبيه موجب مى شود كه بار ديگر خطا نكند و اگر بخشوده شود، بسا كه ديگر بار گناهى سنگين تر كند. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٠١٢- ٤٠١١/ ٣ به بعد) بى اوان: نابجا. نابهنگام.
مستنقا: مستنقى: پاكيزه. (آزردن به هنگام بهتر از نوازش نابهنگام است.) چوب بر گرد اوفتادن:
|
بر نمد چوبى كه آن را مرد زد |
بر نمد آن را نزد بر گرد زد |
|
|
گر بزد مر اسب را آن كينه كش |
آن نزد بر اسب زد بر سكسكش |
|
(اگر خطا كارى را تنبيه كنند اثر آن تنبيه بر كردار بد او رسد و مانع تكرار آن كردار گردد نه آنكه بر جان او رسد و آن را ناقص سازد.) بهرام: كنايت از شخص.