شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٤ - حكايت شب دزدان كه سلطان محمود شب در ميان ايشان افتاد كه من يكى ام از شما و بر احوال ايشان مطلع شدن الى آخره
سرمه يافتن: تيز بين شدن. (در چشم دل او سرمه كشيد تا ديد آن قوت يافت.) دو چشم و الم نشرح: در آن تلميحى است به روشى كه براى زدودن درد چشم متداول بود و اكنون هم هست. بر سر آن كس كه چشمش را آفتى است پارچه اى مى افكنند و ظرف آبى پيش روى او مى نهند و هفت بار الم نشرح مى خوانند و با هر بار خواندن گندمى در آب مى افكنند و اگر بر روى گندم ها حباب خردى پديد مى آمد نشان بهبود چشم بود.
ديد آنچه جبرئيل: اشارت است به گفته جبرئيل:
لو دنوت انملة لاحترقت
: اگر سر انگشتى پيش آيم خواهم سوخت. (مناقب آل ابى طالب، ج ١، ص ١٧٩، بحارالانوار، ج ١٨، ص ٣٨٢) و آن هنگامى بود كه از پس روى رسول باز ايستاد و او وى را فرمود با من بيا.
سرمه كشيدن حق: ديده جان را به نور وحى روشن كردن.
دريتيم: گوهر گران بها.
نور او بر ذره ها ...: چنانكه ذره تابش خورشيد ديده مى شود، و با نبودن خورشيد محو مى نمايد موجودات جهان برابر رسول چنين اند. و به خاطر اين رفعت مقام است كه منظور نظر حق تعالى است.
مقامات العباد: جايگاه و مرتبت بندگان. چون رسول از مرتبت هر يك از بندگان حق آگاهى دارد حق تعالى او را شاهد خواند كه: إنا أرسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا. (احزاب، ٤٥) شب خيز: آنكه شب براى عبادت بر مى خيزد. و در بيت كنايت از آگاهى است، چنانكه مى دانيم گواه در محضر قاضى با دو وسيلت آنچه را رخ داده معلوم مى سازد. چشمى كه ديده، و زبانى كه ديده را بيان مى كند. او با ديده تيزبين، آنچه را از ديگران نهان است مى بيند. (در آن اشارتى است به آگاهى رسول از حقيقت هايى كه از ديگران نهفته است. و در بيت هاى آينده توضيح بيشترى آمده است.) در داستان گذشته گفته شد هريك از دزدان از نوعى هنر برخوردار بودند. يكى از آنان را قوتى در ديده بود كه هركس را در تاريكى مى ديد در روشنايى مى شناخت. مولانا او را به عارفى همانند كرده است كه دلش به نور الهى روشن است و سرآمد چنين عارفان بلكه راهبر آنان رسول اكرم ٦ است.
|
گر هزاران مدعى سر بر زند |
گوش قاضى جانب شاهد كند |
|