شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٦ - حكايت شب دزدان كه سلطان محمود شب در ميان ايشان افتاد كه من يكى ام از شما و بر احوال ايشان مطلع شدن الى آخره
حبك الاشياء:
|
حبك الاشياء يعميك يصم |
نفسك السودا جنت لا تختصم |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٧١٠/ ٢) در دلش: ضمير «ش» از ظاهر عبارت به شاهد باز مى گردد، اما به حقيقت، مرجع آن كسى است كه علم حقيقى از جانب پروردگار بر دل او افاضت شده و دلش را روشن كرده است بدين رو به علم صورى كه چون اختر برابر آفتاب است توجهى ندارد. و چنانكه اشارت شد مصداق اكمل اين تعريف رسول ٦ است.
بى حجاب ديدن اسرار: حقيقت عالم براى او روشن است و آن را چنانكه هست مى بيند. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٥٠/ ٦، و «داستان زيد» ٣٥٠٠/ ١ به بعد) سمى: بلند.
رطب و يابس: تر و خشك. گرفته از قرآن كريم است: و لا رطب و لا يابس إلا في كتاب مبين. (انعام، ٥٩) مفسران كتاب مبين را علم الله معنى كرده اند و يا آنچه در لوح محفوظ است.
نورد: پيچ و تاب.
نورد باز كردن: كنايت از گشادن. آشكار كردن.
حق تعالى حقيقت هر چيز را آشكار فرموده و در كتاب مبين بيان شده. اما حقيقت روح را نهان داشته و مهر بر آن نهاده و پيمبر را فرموده است چون تو را از روح پرسند بگو: من أمر ربي. (اسراء، ٨٥)
|
روح چون من امر ربى مختفى است |
هر مثالى كه بگويم منتفى است |
|
و چشمى كه روح را ديد (چشم رسول ٦) است. به هرچه حقيقت است رسيد و آنچه گويد حق است چراكه او شاهد مطلق است. خمار صداع شكستن: كنايت از دعوى را فصل كردن.
وصف دزدى كه هنر او در قوت چشم وى بود موجب شد مولانا سخن را به مشاهدت حقيقت بكشاند و قوت سخن شاهد را كه مستند قاضى و فصل كننده دعوى