شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٩ - حكايت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن كه به منزل قوتى يافتند و ترسا و جهود سير بودند، گفتن اين قوت را فردا خوريم مسلمان صائم بود گرسنه ماند از آنكه مغلوب بود
|
از اميد عود هر يك بسته طرف |
اندر اين كاروانسرا از بيم برف |
|
|
برف گوناگون جمود هر جماد |
در شتاى بعد آن خورشيد داد |
|
|
چون بتابد تف آن خورشيد خشم |
كوه گردد گاه ريگ و گاه پشم |
|
|
در گداز آيد جمادات گران |
چون گداز تن به وقت نقل جان |
|
چون گشاده شد ره: در آن تلميحى است به شكستن زندان جسم و روانه شدن ارواح به جايگاه خود.
شاه خرد: كنايت از اراده حضرت حق.
جمع مرغان: ارواح منخلع از بدن ها. (چون شب شود و يا چون هنگام مرگ رسد. جان هر يك به سويى پرواز كند.) اشارت است به آيه ٤٢ سوره زمر كه ذيل بيت ٢٢٩٨/ ٦ نوشته شد.
بر شوق و ياد: چنانكه بارها در مطاوى مثنوى آمده و در كتاب هاى ديگر نيز ذكر شده، روح در جهان ديگرى جاى داشته. دميدن او در بدن و ماندن آن تعلق تدبيرى است. پس روح پيش از واگذاردن جسم نيز به ياد جايگاه خويش است و شوق رفتن بدانجا دارد. (نگاه كنيد به: بيت هاى آغاز دفتر اول) معاد: بازگشتگاه. جايى كه از آن آمده و در اين عالم جاى گرفته.
پرگشودن: اشارت است به اشتياق روح محبوس در جسم كه پيوسته خواهان رفتن به عالم خويش است ليكن از جانب حق رخصت ندارد.
راه شدن: راه گشاده گشتن. اجازت يافتن. هنگام ترك جسم رسيدن.
آن طرف: چون راه باز شد و فرصت يافت به سوى جايى مى رود كه براى رفتن بدان اشك مى ريخت و آه مى كشيد.
گشى: ضبط نسخه اساس «گاف» است، ولى در برخى نسخه ها «كش» آمده. «كش» شهرى است در ماوراءالنهر نزديك نخشب كه آن را شهر سبز گفته اند و «كشى» با رومى مناسب مى نمايد. اما چنانكه نوشته شد نسخه اساس «گش» است. بعض شارحان «گش» را همان «كش» معن كرده اند اما «گش» به معنى سودا نيز هست. بدين رو ديگر شارحان آن را به همين معنى (يكى از خلط هاى چهارگانه) گرفته اند و رومى را كنايت از بلغم. ممكن است