شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٨ - رفتن پسران سلطان به حكم آنكه الانسان حريص على ما منع ما بندگى خويش نموديم وليكن # خوى بد تو بنده ندانست خريدن به سوى آن قلعه ممنوع عنه، آن همه وصيت ها و اندرزهاى پدر را زير پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و مى گفتند ايشان را نفوس لوامة الم يأتكم نذي
در صورت هاى گوناگون مى بينند همگى آفريده مصور اصلى و تحت امر اوست. اما كوتاه بينان به تحليل ظاهر بسنده مى كنند و نعمت بخشنده اصلى را نمى پذيرند. حالى كه همين مصنوع ها به زبان بى زبانى از صانع خود خبر مى دهند. كه هل من خالق غير الله. و گاه مقتضى است كه آفريننده نامصور، صوتى آفريند تا مظهر كمال و جمال او باشد و مردماز او بهره يابند و او پيمبر و يا ولى حق است.
اما بعض ناقصان و به كمال نرسيدگان به اين و ان رو مى آورند و دم را به جاى سر مى گيرند و سرانجام فرمايد: اين صورت ها همه آفريده خدايند. پس خود را در پيشگاه مصور اصلى فانى ساز و به انديشه خود تكيه مكن كه آنچه در انديشه ات آمد صورتى يا مخلوقى بيش نيست كه:
كلما ميزتموه باوهامكم فى ادق معانيه مخلوق مثلكم مردود اليكم.
(امام صادق (ع)، بحارالانوار، ج ٦٦، ص ٢٩٣)
|
هست آن پندار او زيرا به راه |
صد هزاران پرده آمد تا اله |
|
|
هريكى در پرده اى موصول خوست |
وهم او آن است كآن خود عين هوست] |
|
آنگاه صورت پرست را مخاطب مى سازد كه اگر نيروى عقلانى تو قدرتى را ندارد تا ماواراى صورت را درك كند. خود را به خدا بسپار و بيخود شو تا بى اختيار تو صورتى از عالم غيب در ذهنت پديد گردد. و آن صورت بى صورت، درك فايدت و غرض از آفرينش اين صورت هاست كه همگى مظهر قدرت حق اند كه:
كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف
. و اين درك فايدت را با مثال هايى بيان مى كند: از انديشه سفر كردن و ديدار دوست و ماند آن كه همگى معنوى است و صورت وسيلت تحقق آن. آنگاه گويد: بعضى از اين فايدت آگاه اند و جز حق را نمى بينند و جز او را نمى پرستند، اما بعضى به جاى سر دم را مى گيرند. معنى را گذاشته به صورت مى گرايند. با اين همه خدا آنان را هم از لطف خود محروم نمى سازد. چراكه اين صورت پرستان هم سرانجام راهى به معنى مى يابند.
|
اولا خرگاه سازند و خرند |
ترك را زآن پس به مهمان آورند |
|
|
صورتت خرگاه دان معنيت ترك |
معنيت ملاح دان صورت چو فلك |
|