شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٦ - بيان اين خبر كه الكذب ريبة و الصدق طمأنينة
|
سنگ ريزه گر نبودى ديده ور |
چون گواهى دادى اندر مشت در |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٤١٨- ٢٤١٧/ ٤) بر مصلى ...: مسجد بر نمازگزاردن نمازگزار گواهى مى دهد كه او از راه دور آمده.
|
سر از آن رو مى نهم من بر زمين |
تا گواه من بود در روز دين |
|
نگاه كنيد به: ذيل آن بيت و حديثى كه در اين باره نوشته شده.
درون آدمى را كه سخن مظهر اوست به يپنلوهمانند كرده است كه در آن انواع كالاست و آنكه آشنا و آگاه است كاله پر سود را از معيوب تمييز مى دهد. عسس دل آگاه بود و دانست سخن مرد نشانه درستى و راست گفتارى اوست.
|
بارها گفتيم اين را اى حسن |
مى نگردم از بيانش سير من |
|
|
بارها خوردى تو نان دفع ذبول |
اين همان نان است چون نبوى ملول؟ |
|
|
در تو جوعى مى رسد نو ز اعتلال |
كه همى سوزد از او تخمه و ملال |
|
|
هركه را در مجاعت نقد شد |
نو شدن با جزو جزوش عق شد |
|
|
لذت از جوع است نه از نقل نو |
با مجاعت از شكر به نان جو |
|
|
پس ز بى جوعى است وز تخمه تمام |
آن ملالت نه ز تكرار كلام |
|
|
چون ز دكان و مكاس و قيل و قال |
در فريب مردمت نايد ملال؟ |
|
|
چون ز غيبت واكل لحم مردمان |
شصت سالت سيريى نامد از آن؟ |
|
|
عشوه ها در صيد شله كفته تو |
بى ملولى بارها خوش گفته تو |
|
|
بار آخر گوييش سوزان و چست |
گرم تر صد بار از بار نخست |
|
|
درد داروى كهن را نو كند |
درد هر شاخ ملولى خو كند |
|
|
كيمياى نو كننده، دردهاست |
كو ملولى آن طرف كه در خاست |
|
|
هين مزن تو از ملولى آه سرد |
درد جو و درد جو و درد درد |
|
|
خادع دردند درمان هاى ژاژ |
رهزن اند و زرستانان رسم باژ |
|
|
آب شورى نيست درمان عطش |
وقت خوردن گر نمايد سرد و خوش |
|
|
ليك خادع گشت و مانع شد ز جست |
ز آب شرينى كزو صد سبزه رست |
|