شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٥٨ - معاتبه مصطفى
|
اى در اين حبس و در اين گند و شپش |
هين كه تا كس نشنود رستى خمش |
|
|
چون كنى خامش كنون اى يار من |
كز بن هر مو برآمد طبل زن |
|
|
آنچنان كر شد عدو رشك خو |
گويد اين چندين دهل را بانگ كو |
|
|
مى زند بر روش ريحان كه طرى است |
او ز كورى گويد اين آسيب چيست |
|
|
مى شكنجد حور دستش مى كشد |
كور حيران كز چه دردم مى كند |
|
|
اين كشاكش چيست بر دست و تنم |
خفته ام بگذار تا خوابى كنم |
|
|
آنكه در خوابش همى جويى وى است |
چشم بگشا كآن مه نيكو پى است |
|
|
زآن بلاها بر عزيزان بيش بود |
كآن تجمش يار با خوبان فزود |
|
|
لاغ با خوبان كند بر هر رهى |
نيز كوران را بشوراند گهى |
|
|
خويش را يك دم بر اين كورن دهد |
تا غريو از كوى كوران برجهد |
|
مدح مرد چوپان: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٧١٠/ ٢ به بعد.
قدح به مرد برگرفتن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٧٤٠/ ٢ به بعد.
گر تو هم رحمت كنى: مخاطب رسول ٦ است.
جهان كهنه: عالم قديم. جهانى كه آغاز آن بر همگان پوشيده است.
نوگر: كه هر دم نعمتى از آن به بندگان مى رسد و هر يك تازه و شگفت است.
زآن جهان: عالم امر. جهان ربوبى كه دردمند را مى جويد و درمان كند.
ابشروا يا قوم ...: مژده باد شما را اى قوم كه گشايش پديد آمد. شاد باشيد اى قوم كه دشوارى رفت.
كازه: كلبه اى كه از چوب يا نى در صحرا سازند.
آفتاب در كازه هلال رفتن: كنايت از توجه به بلال و اذان گفتن از او خواستن. نيز در آن اشارتى است به رفتن رسول ٦ به جايى كه هلال در آن بيمار افتاده بود. هلال بنده اى است كه داستان او از بيت ١١١١ همين دفتر آغاز خواهد شد.
ارحنا يا بلال: اشارت است به فرمان رسول بلال را كه چون از گير و دار اين جهان مادى خسته مى شد بلال را مى گفت اذان بگو:
|
اى بلال خوش نواى خوش صهيل |
ميذنه بر رو بزن طبل رحيل |
|