شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٩ - رنجور شدن اين هلال و بى خبرى خواجه او از رنجورى او از تحقير و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفى
آنچه مولانا درباره رفتن پيغمبر ٦ به خانه مغيره و از غرفه فرود آمدن وى و اينكه هلال جزء ستوربانان بود و مالك وى از حال او آگاهى نداشت ساخته ذهن و قاد مولاناست. و چنانكه بارها نوشته شده او از سرودن اين داستان ها قصد قصه گويى ندارد و به درستى و نادرستى داستان نمى نگرد. چراكه مقصود او نتيجه اى است كه از آن در نظر دارد.
برگمان آن ...: شاد شد و گمان كرد پيغمبر به ديدن او آمده.
بشير: آنكه خبر آمدن رسول ٦ را بدو داد.
وطن: اقامتگاه.
تجشم: رنج بر خود نهادن.
مغرس: رستن جاى. جاى غرس درخت.
مغرس در باغ لطف داشتن: مورد لطف بودن.
هلال عرش ...: جايگاه هلال از رتبت عرش است، اما در اصطبل خانه تو به سر مى برد. چنانكه ماهتاب از تواضع بر زمين گسترده است. نيز اشارت است به لاغر شدن او از بيمارى.
بهر جاسوسى:
|
بندگان خاص علام الغيوب |
در جهان جاى جواسيس القلوب |
|
آخرجى: آخرچى: ميرآخور، ستوربان.
هزاران بدر ...: آنكه با بيمارى و تن از رياضت لاغر شده هزاران ماه تمام بنده اوست.