شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٩ - حكايت شب دزدان كه سلطان محمود شب در ميان ايشان افتاد كه من يكى ام از شما و بر احوال ايشان مطلع شدن الى آخره
عارف: آنكه شناساى حضرت حق است.
معروف: كنايت از خداى متعال كه چيزى از حال بندگان بر او پوشيده نيست. و اوست كه به دل بنده مى اندازد تا كارى كند، حالى كه بنده را از اين اشارت خبرى نيست.
يرانا لانراه: او مى بيند ما را ما او را نمى بينيم. در اين بيت تلميحى است به دزدى كه شب محمود را ديد و روز او را شناخت و دانست آنكه با آنان بوده همين شاه است.
چشم بند ...: تو را كه مسبب اسبابى نمى بينيم و براى شناخت حادثه ها به سبب هاى ظاهرى رو مى آوريم.
|
چشم بر اسباب از چه دوختيم |
گر ز خوش چشمان كرشم آموختيم |
|
چشم من: اشارت است بدانكه شاه را در شب ديد. (چشم من از ديگران قوى تر بود شب تو را ديدم و اكنون تو را شناختم.) ولى از «چشم» مقصود چشم عارف است.
بهى: خوب، نيكو، زيبا.
كمال البر ...: كامل ساختن نيكى در تمام ساختن آن است.
يا رب اتمم ...: اى پروردگار روشنى ما را در روز رستاخيز كامل كن و ما را از رسوايى هاى مقهور كننده رهايى بخش. در اين بيت اشارتى است به قرآن كريم درباره رسول ٦ و مؤمنان: يقولون ربنا أتمم لنا نورنا و اغفر لنا إنك على كل شيء قدير. (تحريم، ٨) يار شب: آنان كه شب را به ياد خدا به سر مى برند و خدا از آنان به المستغفرين بالأسحار (آل عمران، ١٧) تعبير مى كند، و در آن تلميحى است بدان كس كه در شب محمود را شناخت.
قربت ديده: از نعمت نزديكى برخوردار بوده. (آن را كه شب به ياد تو به سر برده و با آن ياد به تو نزديك شده از درگاهت مران.) سبزه باليده: سبزه اى كه زمانى بر آن رفته. (پس از بريدن از تو چندى در اين جهان به سر برده و تو را پرستش كرده پس كشته او را بى آب مگذار و بدو عنايتى فرما.) لاابالى: لاقيدى، سهل انگارى. (جمله فعليه در معنى اسمى به كار رفته.) خلش: (در لغت) فروبردن چيزى نوك باريك در چيزى، و در اين بيت به معنى عذاب كردن است. (من خودسرانه تو را نافرمانى نكردم پس تو هم لاابالى وار مرا عذاب نكن.)