شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٧ - وسوسه اى كه پادشاه زاده را پيدا شد از سبب استغنايى و كشفى كه از شاه دل او را حاصل شده بود، و قصد ناشكرى و سركشى مى كرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد، دلش درد كرد، روح او را زخمى كرد چنانكه صورت شاه را خبر نبود الى آخره
وظيفه لطف و نعمت: حالت انبساط و روشنى درون كه از نظر افكندن شاه بر او در وى پديد آمد. اين حالت در اثر خودبينى از ميان رفت و جاى آن را غم و اندوه گرفت.
عقار: شراب.
سر خانه خمار شدن: كنايت از ناآرام بودن درون.
خورده گندم ...: اشارت است به گناه آدم و حوا و خوردن از درخت ممنوع و لباس هاى آنان از تن شان برون افتادن. چنانكه در قرآن كريم (اعراف: ٢٢، طه: ١٢١).
آن شربت: حالت گشادگى خاطر و روشنى درون كه در اثر توجه شاه در او پديد گرديد و او آن را از خود ديد، و ون نظر شاه از او برگشت از حقيقت حال آگاه شد پشيمان گرديد.
جان چون طاوس: توضيح ديگرى است از آنچه در بيت هاى پيش آمد. شاه زاده آن حالت را از خود ديد و از نشاط چون طاوس در گلزار شادمانى مى خراميد، اما ديرى نپاييد كه از خطاى خود اگاه گرديد و حالت او دگرگون شد و جغدى را مانست كه در ويرانه است.
ويرانه مجاز: بعض شارحان آن را «دنيا» معنى كرده اند، ليكن تعبيرى است از حالتى كه پس از آگاهى بر شاه زاده دست داد و دانست آن روشنى از خود او نبوده و عكسى از توجه شاه بوده است.
گاو در زمين راندن: اشارت است به داستان آمدن آدم از بهشت به زمين و به كار زراعت پرداختن. و نگاه گنيد به: بيت ٢٤٧٨/ ٦.
هندوى زاو: «زاو» در لغت نامه به نقل از برهان قاطع و فرهنگ نظام، پهلوان و زورآور معنى شده و همين بيت را شاهد اين معنى آورده اند. سپس آن را استاد بنا و گلكار معنى كرده و اين بيت ها را شاهد آن آورده اند.
|
بس مناسبت صنعت است اين شهره زاو |
كى نهد بر جسم اسب او عضو گاو |
|
|
زاو ابدان را مناسب ساخته |
قصرهاى منتقل پرداخته |
|
ولى زاو در اين بيت و دو بيت ديگر كه نوشته شد به يك معنى است: چيره دست و ماهر در كار.