شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٦ - وسوسه اى كه پادشاه زاده را پيدا شد از سبب استغنايى و كشفى كه از شاه دل او را حاصل شده بود، و قصد ناشكرى و سركشى مى كرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد، دلش درد كرد، روح او را زخمى كرد چنانكه صورت شاه را خبر نبود الى آخره
|
در سرت آمد هوا ما و من |
قيد بين بر پاى خود پنجاه من |
|
|
نوحه مى كرد اين نمط بر جان خويش |
كه چرا گشتم ضد سلطان خويش |
|
|
آمد او با خويش و استغفار كرد |
با انابت چيز ديگر يار كرد |
|
|
درد، كآن از وحشت ايمان بود |
رحم كن كآن درد بى درمان بود |
|
|
مر بشر را خود مبا جامه درست |
چون رهيد از صبر، در حين صدر جست |
|
|
مر بشر را پنجه و ناخن مباد |
كه نه دين انديشد آنگه نه سداد |
|
|
آدمى اندر بلاكشته به است |
نفس كافر نعمت است و گمره است |
|
درد غيرت: غيرت، رشكى است كه در خاطر پديد آيد بر كسى به سبب تجاوز او از حد خويش. پادشاه بر شه زاده رشكين شد كه چرا گستاخى كرد و انكشاف درونيش را كه از عنايت شاه پديد آمده بود، از خود ديد. عكس اين حالت نيز در شه زاده پديد شد چنانكه در بيت بعد گويد.
مرغ دولت ...: (اضافه مشبه به بمشبه) دولتى را كه بدو روى آورده بود او را سرزنش كردن گرفت كه چرا از توجه شاه غافل ماند و آن دولت را از خود دانست.
گوشه گشته: شارحان هريك به سليقه خود ان را به گونه اى معنى كرده اند. اين تركيب در ديوان كبير، آمده است:
|
خوش است گوشه و يا گوشه گشته اى چون من |
به هرچه باشد از اين دو چو شهد و چون شيرم |
|
|
دلداده آن باشد كه او در صبر باشد سخت رو |
نى چون تو گوشه گشته اى در گوشه اى افتاده اى |
|
در اين بيت ها «گوشه گشته» چنانكه در فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ديوان كبير آمده به معنى ترنجيده و درهم رفته است، غمناك و سر در گريبان است. (شاه زاده از اينكه حقيقت حال او بر شاه آشكار شده و يا به تعبير مولانا پرده او دريده غمناك گرديد.) بايد توجه داشت كه گوشه و پرده به معنى اين دو كلمه در موسيقى تلميح دارد.