شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٧ - حكمت در انى جاعل فى الارض خليفة
يوم الظلة إنه كان عذاب يوم عظيم: پس دروغگو خواندند او را. پس گرفت آنان را عذاب روز سايه، همانا آن عذاب روزى بزرگ بود. (شعراء، ١٨٩) و آن عذابى بود كه بر قوم شعيب رسيد. خداى تعالى هفت روز باد از آنان بازداشت، و گرما بر ايشان مسلط كرد چنانكه نفس آنان مى گرفت، پس به صحرا رفتند. ابرى برآمد به سايه آن ابر شدند تا ساعتى بياسايند، نسيمى بدميد، آواز دادند يكديگر را تا همه در آن سايه حاضر شدند.
خداى تعالى از ابر آتشى بر ايشان بباريد همه سوختند. (از روض الجنان، ج ١٤، ص ٣٥٢، كشف الاسرار، ج ٧، ص ١٤٩) از عذاب يوم الظله غافل بودن: از عذاب خدا پروا نداشتن. و در بيت از عذاب ظله مطلق عذاب الهى مقصود است.
مرسل: پيمبر، فرستاده. شعيب (ع).
عصا را مار كردن: اشارت است به داستان موسى (ع) هنگام دعوت فرعون. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٨٣٥/ ١) امعان: ژرف نگريستن.
امعان نظر كردن: به دقت نگاه كردن، و در ان اشارتى است به قرآن كردن: فارجع البصر هل ترى من فطور ثم ارجع البصر (. ملك، ٣- ٤) ايست كردن: روان نبودن. كنايت از نديدن حقيقت.
نگارنده فكر: بارى تعالى.
آهن سرد كوفتن: كنايت از كار بيهوده كردن. (اينكه خدا گويد بنگر! نه آنكه خواهد تو خود بنگرى چراكه تو چنان ديده اى ندارى كوشش تو در نگريستن و يافتن حقيقت مانند كسى است كه پولاد فسرده و سختى را كوبد. چراكه تنت مرده است. پس كسى را بياب كه ديده ژرف بينت بدهد.) بر داود گشتن: كنايت از پى راهنما را گرفتن. و در آن اشارت است به نرم شدن آهن در دست داود. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠١٤/ ٣) سوى اسرافيل رفتن: از اولياى حق يارى خواستن.
|
هين كه اسرافيل وقت اند اوليا |
مرده را زيشان حياست است و نما |
|