شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٨ - رجوع به قصه رنجور
رجوع به قصه رنجور
|
باز گرد و قصه رنجور گو |
با طبيب آگه ستار خو |
|
|
نبض او بگرفت و واقف شد ز حال |
كه اميد صحت او بد محال |
|
|
گفت هر چت دل بخواهد آن بكن |
تا رود از جسمت اين رنج كهن |
|
|
هرچه خواهد خاطر تو وامگير |
تا نگردد صبر و پرهيزت زحير |
|
|
صبر و پرهيز اين مرض را دان زيان |
هرچه خواهد دل در آرش در ميان |
|
|
اين چنين رنجور را گفت اى عمو |
حق تعالى اعملوا ما شئتم |
|
ستار خو: كه عادت او پنهان داشتن راز بيمار است.
اعملوا ما شئتم: گرفته از قرآن كريم است: إن الذين يلحدون في آياتنا لا يخفون علينا أ فمن يلقى في النار خير أم من يأتي آمنا يوم القيامة اعملوا ما شئتم إنه بما تعملون بصير: آنان كه در آيات ما الحاد مى كنند بر ما پنهان نيستند آيا آنكه در آتش افكنده مى شود بهتر است يا آنكه روز رستاخيز ايمن مى آيد. آنچه خواهيد بكنيد كه او بدانچه مى كنيد بيناست (. فصلت، ٤٠) بيت ١٣٢٦ نتيجه داستان مرد رنجور است، چنانكه طبيب چون بيمارى او را درمان پذير نديد گفت هرچه خواهى بخور، بيمارى درون ملحدان نيز چون بهبود نمى پذيرد، پروردگار آنان را گويد هرچه خواهيد بكنيد.
|
گفت رو هين خير بادت جان عم |
من تماشاى لب جو مى روم |
|
|
بر مراد دل همى گشت او بر آب |
تاكه صحت را بيابد فتح باب |
|
|
بر لب جو صوفيى بنشسته بود |
دست و رو مى شست و پاكى مى فزود |
|
|
او قفااش ديد، چون تخييليى |
كرد او را آرزوى سيليى |
|