شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٩٦ - حكايت آن رنجور كه طبيب در او اوميد صحت نديد
|
معجزه بحر است ناقص مرغ خاك |
مرغ ابى در وى آمن از هلاك |
|
|
عجزبخش جان هر نامحرمى |
ليك قدرت بخش جان همدمى |
|
|
چون نيابى اين سعادت در ضمير |
پس ز شاهر هر دم استدلال گير |
|
|
كه اثرها بر مشاعر ظاهر است |
وين اثرها از مؤثر مخبر است |
|
|
هست پنهان معنى هر داروى |
همچو سحر و صنعت هر جادوى |
|
|
چون نظر در فعل و آثارش كنى |
گرچه پنهان است اظهارش كنى |
|
|
قوتى كآن اندرونش مضمر است |
چون به فعل ايد عيان و مظهر است |
|
|
چون به آثار اين همه پيدا شدت |
چون نشد پيدا ز تأثير ايزدت؟ |
|
|
نه سبب ها و اثرها مغز و پوست |
چون بجويى جملگى آثار اوست |
|
|
دوست گيرى چيزا را از اثر |
پس چرا ز آثار بخشى بى خبر |
|
|
از خيالى دوست گيرى خلق را |
چون نگيرى شاه غرب و شرق را |
|
|
اين سخن پايان ندارد اى قباد |
حرص ما را اندر اين پايان مباد |
|
خوان مسيح: كنايت از نعمتى كه از جانب حق به بنده مى رسد. و اشارت است به مائده اى كه براى مسيح (ع) نازل شد و قرآن كريم در آيه ١١٢ سوره مائده به بعد از آن حكايت مى كند.
بى كمى: بى نقص، كامل.
ميوه مريم:
|
زين طلب بنده به كوى تو رسيد |
درد، مريم را به خرما بن كشيد |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٧/ ٢) بر زند ...: آن را كه طالب ارشاد است از آن پيران صفى فيضى بر دل مى رسد كه زنده شان مى سازد.
معجزه بحر است: مقصود از معجزه در اين بيت اثرى است كه از كاملان بر دل ناقصان مى نشيند. معجزه يا خرق عادت، چنانكه مى دانيم براى قانع ساختن ناقصان است. اما اين ناقصان دو دسته اند، دسته اى طالب هدايت اند، چون معجزه ديدند، مى پذيرند و ايمان