شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٦ - تشبيه مغفلى كه عمر ضايع كند، و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار كردن گيرد، به تعزيت داشتن شيعه اهل حلب هر سالى در ايام عاشورا به دروازه انطاكيه و رسيدن غريب شاعر از سفر و پرسيدن كه اين غريو چه تعزيه است
تشبيه مغفلى كه عمر ضايع كند، و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار كردن گيرد، به تعزيت داشتن شيعه اهل حلب هر سالى در ايام عاشورا به دروازه انطاكيه و رسيدن غريب شاعر از سفر و پرسيدن كه اين غريو چه تعزيه است
|
روز عاشورا همه اهل حلب |
باب انطاكيه اندر، تا به شب |
|
|
گرد آيد مرد و زن جمعى عظيم |
ماتم آن خاندان دارد مقيم |
|
|
ناله و نوحه كنند اندر بكا |
شيعه عاشورا براى كربلا |
|
|
بشمرند آن ظلم ها و امتحان |
كز يزيد و شمر ديد آن خاندان |
|
|
نعره هاشان مى رود در ويل و وشت |
پر همى گردد همه صحرا و دشت |
|
|
يك غريبى شاعرى از ره رسيد |
روز عاشورا و آن افغان شنيد |
|
|
شهر را بگذاشت و آن سو راى كرد |
قصد جست و جوى آن هيهاى كرد |
|
|
پرس پرسان مى شد اندر افتقاد |
چيست اين غم؟ بر كه اين ماتم فتاد؟ |
|
|
اين رئيس زفت باشد كه بمرد |
اين چنين مجمع نباشد كار خرد |
|
|
نام او و القاب او شرحم دهيد |
كه غريبم من شما اهل دهيد |
|
|
چيست نام و پيشه و اوصاف او |
تا بگويم مرثيه ز الطاف او |
|
|
مرثيه سازم كه مرد شاعرم |
تا از اينجا برگ و لالنگ برم |
|
|
آن يكى گفتش كه هى ديوانه اى |
تو نه اى شيعه عدو خانه اى |
|
|
روز عاشورا نمى دانى كه هست |
ماتم جانى كه از قرنى به است |
|
|
پيش مؤمن كى بود اين غصه خوار |
قدر عشق گوش عشق گوشوار |
|
|
پيش مؤمن ماتم آن پاك روح |
شهره تر باشد ز صد طوفان نوح |
|