شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٧ - تشبيه مغفلى كه عمر ضايع كند، و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار كردن گيرد، به تعزيت داشتن شيعه اهل حلب هر سالى در ايام عاشورا به دروازه انطاكيه و رسيدن غريب شاعر از سفر و پرسيدن كه اين غريو چه تعزيه است
مناسبت اين داستان است، از صال غافل بودن و به فرع مشغول گشتن است كه در چهار بيت آخر آمده است.
مغفل: نادان.
باب انطاكيه: باب الانطاكيه. نام دروازه اى به حلب.
آن خاندان: خاندان رسول ٦. شهيدان روز عاشورا.
وشت: اين كلمه باز هم در مثنوى به كار رفته است:
|
گفت ريشت شد سپيد از حال گشت |
خوى زشت تو نگرديده است وشت |
|
كه در معنى دگرگونى و به شدن ظهور دارد. اما در اين بيت به قرينه ويل، با ناله و فرياد مناسب است و در فرهنگ ها هم به همين معنى ديده مى شود. و ظاهرا برگرفته از همين مورد استعمال است. در برهان قاطع و بعض فرهنگ ها، رقص و رقاصى معنى شده كه مناسبتى با اين مقام ندارد. اصل كلمه در پهلوى وشتن چرخيدن، گرديدن، دور زدن است (حاشيه برهان قاطع)، و در اين بيت به همين معنى است.
لالنگ: ته مانده سفره. كنايت از اندك بهره.
عدو خانه: دشمن اهل بيت رسول ٦ از قرن به بودن:
|
واحد كالالف كى بود آن ولى |
بلكه صد قرن است آن عبدالعلى |
|
قدر عشق گوش ...: هر اندازه كه گوش عزيز است گوشواره هم عزيز است. «گوش عزيز است گوشوارش هم عزيز است.» (امثال و حكم) به همان اندازه كه آن شهيد عزيز است ماتم او هم بزرگ است.