شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٥ - تفسير قوله
زنجيرنه: آنكه قدرت او تو را در بند نهاده. (براى رفع مشكل به خدا بايد روى آورد.) لفى خسر: در زيان. گرفته از قرآن كريم است: إن الإنسان لفي خسر: به درستى كه انسان هر آينه در زيان است. (عصر، ٢) ياد صنعت ...: مخاطب همان است كه در بيت ٧٥٦ بود و مقصود از صنع، غرض هاست كه در بيت ٧٦٦ آمد و حجاب نظر مى گردد.
طبلك زدن مرگ: كنايت از مردن اقوام و خويشان كه عبرت است ولى آدمى پند نمى گيرد و چون مرگش رسيد آگاه مى شود. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٤٢/ ٦) دقايق: كنايت از مشكل هاى زندگى.
دربافتن: پيوستن. سرگرم بودن.
اگر خواهى از قيامت و چگونگى آن آگاه گردى، صفات نفسانى را در خود بميران و پيش از مرگ بمير تا قيامت بر تو آشكار گردد. اما همگان معنى اين سخن را نمى دانند، ناچار به رمز گفته مى شود. براى نمونه بنگر كه انسان ها در اين جهان دم بهدم در حال نزع و جان كندن اند. به ظاهر با هم سخن مى گويند، اما آن سخنان چون وصيت محتضران است. چراكه هر لحظه از زندگى اين جهان مى برند و به مرگ نزديك مى شوند ليكن چون سرگرم غرض هاى دنياوى اند اين حقيقت را در نمى يابند. آنكه خواهان آگاهى است بايد غرض ها را از دل براند و اگر خود نتواند از خدا بخواهد و بدو تضرع كند كه خدايا خود را در زيان افكنده ام، دعوى خداپرستى مى كردم، اما هواى نفس خود را با خداى خود كرده بودم. خود را بت شكن مى پنداشتم ولى بت پرست نبودم. سرگرمى به خواسته هاى دنياوى و خواهش هاى نفسانى تو را از ياد مرگ بازداشته است حالى كه مرگ به سراغت خواهد آمد و چون برگ درخت بر زمينت خواهد ريخت. اما تو از آن غافلى و چون گلويت را بگيرد، آگاه خواهى شد. و داستان آينده مثالى است براى اين غفلت.