مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢٩ - فرق سائل و محروم
بسیار خوب، خانهات کجاست؟ آدرس بده ما به آنجا میآییم. وقتی این کار را بکنید بیشترِ این سائلها میروند و دیگر نمیآیند، چون ما این را امتحان کردهایم.
در چند سال پیش که من در مسجد هدایت بودم این کار را میکردند. هرکس که میآمد و میگفت: فقیرم، غریبم، اهل فلان شهر هستم، میخواهم به آنجا بروم کرایه ندارم، کرایهام فقط بیست و پنج تومان میشود، یک بانی پیدا بشود؛ میگفتیم کجا میخواهی بروی؟ فلان جا. بسیار خوب، ما به فلان گاراژ میگوییم بلیط تو را بدهد ما با او حساب میکنیم. میرفت و دیگر نمیآمد.
این است که در مورد سائلها و نیز محرومها باید تحقیق کرد تا محرومها محرومتر نشوند. نباید یک کسی گناهش عفت و آبروداریاش باشد و آن دیگری سرمایهاش پرروییاش باشد. باید تحقیق کرد؛ محروم را باید به دست آورد، سائل را هم باید به دست آورد که آیا این سائل، کلّاش حرفهای است یا چنین نیست.
داستان معروفی است که در کتب ما نوشتهاند. داستان بسیار معتبری است و من آن را در داستان راستان آوردهام. حتماً اسم سیدمهدی بحرالعلوم را شنیدهاید؛ از بزرگان علمای ماست [١] ...
[١]. [چند دقیقه از آخر بحث ضبط نشده است ولی ظاهراً استاد شهید داستان ٨٦ از جلد دوم کتاب داستان راستان با نام «عتاب استاد» را نقل کردهاند که متن آن چنین است:]
سید جواد عاملی، فقیه معروف، صاحب کتاب مفتاحالکرامة، شب مشغول صرف شام بود که صدای در را شنید. وقتی که فهمید پیشخدمت استادش سید مهدی بحرالعلوم دم در است با عجله به طرف در دوید. پیشخدمت گفت: «حضرت استاد شما را الآن احضار کرده است. شام جلو ایشان حاضر است اما دست به سفره نخواهند برد تا شما بروید.»
جای معطلی نبود. سید جواد بدون آنکه غذا را به آخر برساند، با شتاب تمام به خانه سید بحرالعلوم رفت. تا چشم استاد به سیدجواد افتاد، با خشم و تغیر بیسابقهای گفت: «سید جواد! از خدا نمیترسی، از خدا شرم نمیکنی؟!»
سید جواد غرق حیرت شد، که چه شده و چه حادثهای رخ داده؟! تاکنون سابقه نداشته اینچنین مورد عتاب قرار بگیرد. هرچه به مغز خود فشار آورد تا علت را بفهمد ممکن نشد. ناچار پرسید: «ممکن است حضرت استاد بفرمایند تقصیر اینجانب چه بوده است؟»
- هفت شبانهروز است فلان شخص همسایهات و عائلهاش گندم و برنج گیرشان نیامده. در این مدت از بقال سر کوچه خرمای زاهدی نسیه کرده و با آن بسر بردهاند. امروز که رفته است تا باز خرما بگیرد، قبل از آنکه اظهار کند، بقال گفته نسیه شما زیاد شده است.