مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠٦ - توریه
اینجا میگویند توریه کن. تو مجبوری بگویی نه، ولی برای اینکه روحت به دروغ گفتن عادت نکند و آلوده به خیال دروغ نشود، در این یک مورد استثنایی- که در عمر یک یا دو بار ممکن است برای انسان پیش بیاید- مثلًا وقتی میگوید که آیا تو او را دیدی، بگو نه؛ مقصود این است که دیروز ندیدم. در دلت آن را خطور بده و لفظت را چنین بگو برای اینکه روحت عادت به انحراف نکند؛ در کجا؟ در جایی که مجبوری خلاف بگویی، یعنی در جایی که از راستی فتنه برمیخیزد؛ نه اینکه انسان در هر موردی که منافع خودش اقتضا میکند دروغ بگوید به شکل توریه، یعنی مطلبی را بگوید که طرف از لفظ یک مطلب میفهمد و او در دلش چیز دیگری را خطور میدهد. آن همان دروغ است و با دروغ فرق نمیکند.
اگر توریه در شکلی که بعضی از مردم عمل میکنند- نه در آن موردی که من گفتم- راست [و درست] باشد ما خدا را بیچاره کردهایم یعنی کار خودمان را کردهایم، از قانون هم فرار کردهایم.
اگر این رباهایی که ما میخوریم و شکل شرعی به آن میدهیم واقعاً درست باشد خدا و قرآن را بیچاره کردهایم. اینهمه حرفهایی که قرآن راجع به ربا گفته است: لاتَظْلِمونَ وَ لاتُظْلَمونَ [١] و ... اگر این قضایا با این کلاههای شرعی درستشدنی باشد ما خدا را خوب بیچاره کردهایم؛ یعنی برخلاف آنچه که او میخواسته نشود، راه برایش پیدا و کار خودمان را کردهایم، حرف هم نتوانسته به ما بزند؛ این به معنای بیچاره شدن خداست. ولی خدا را نمیشود بیچاره کرد، سر خدا هم نمیشود کلاه گذاشت. وَ انّا ظَنَنّا انْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِی الْارْضِ. روح قضیه برمیگردد به اینکه دیگر یقین کردیم که سر خدا نمیشود کلاه گذاشت؛ یعنی ای بشر! شما هم مثل اینها گاهی میخواهید سر خدا کلاه بگذارید، بدانید که سر خدا نمیشود کلاه گذاشت.
وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً همچنین نمیتوانیم با فرار بیچارهاش کنیم، از قانون خدا فرار کنیم که اساساً مصداق آن نباشیم. مثل اینکه انسان میداند که اگر فلان چیز را ببیند برایش تکلیف ایجاد میشود؛ میگوید اگر من فلان موضوع را ببینم و نکنم که خلاف شرع است؛ چشمانم را میبندم که نبینم. با این «چشمانم را ببندم تا نبینم» دیگر من فرار کردم و تکلیف ندارم چون من چشمهایم را بستم که اصلًا نبینم.
[١]
. بقره/ ٢٧٩.