مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧١ - مقصود از « سنگ »
اخیراً کتابی در فلسفه اخلاق مطالعه میکردم، دیدم اصطلاح خیلی خوبی فرنگیها دارند. به فارسی به کلمه «تثبیت» ترجمه شده است. میگویند انسان گاهی در یک چیزهایی «تثبیت» میشود، یعنی شخصیتش در همان شیء ثابت میماند، شخصیت او میشود عین آن. بعد مثال میزند، میگوید با اینکه انسان باید به پول مثل یک وسیله برای خود نگاه کند، ولی گاهی خود را وسیله برای پول قرار میدهد، شخصیتش در پول تثبیت میشود، یعنی همه چیز او میشود پول، او بودنِ او و تمام شخصیتش میشود پول. وقتی که پول را میشمارد گویی خودش را دارد میشمارد. اگر مثلًا یک تومان بر پول اضافه شده، چیزی بر خودش اضافه شده؛ اگر یک تومان از پول کم شده، قطعهای از جان او کم شده است.
«یحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ» خیال میکند این ثروت میتواند او را جاویدان کند.
انسان میتواند جاویدان شود ولی نه از راه ثروت. آنکه انسان را جاویدان میکند ثروت نیست.«کلّا» سخن مگو، رها کن، حرف آخر را بزن «لَینْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ» این پرت خواهد شد در حطمه. بعد میگوید:«وَ ما أَدْریک مَا الْحُطَمَةُ» چه میدانی حطمه چیست «نارُاللَّهِ الْموقَدَةُ» آتش افروخته الهی، آنکه طلوع میکند بر دلها نه بر جسمها:«ا لَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ» آتشی که بر دلها طلوع میکند، یعنی این از آن آتشها نیست که فقط بدن را بسوزاند (بدن را بسوزاند خاکسترش میکند) آتشی است که بر دلها [طلوع میکند.]
در جای دیگر همین دلها را تشبیه به سنگ میکند، میگوید دلهای سنگ و بدتر از سنگ: کالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً [١]. آنگاه گفتهاند اینجا که قرآن میگوید:«وَقودُهَا النّاسُ وَالْحِجارَةُ» انسانها و سنگها مایههای احتراق هستند، این سنگها یعنی انسانها.
آنجا که میگوید انسانها، یعنی انسانها با آن جسمشان، انسانها با آن اعمال تجسمیافتهشان؛ ولی آن آتش منحصر به آتش جسمانی نیست:«وَالْحِجارَةُ» و دلهای سنگشان.
«یا ایهَا الَّذینَ امَنوا قوا انْفُسَکمْ وَ اهْلیکمْ ناراً وَقودُهَا النّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیها مَلائِکةٌ غِلاظٌ شِدادٌ» بر آن آتش از فرشتگان خشن و قوی مسلطاند «لایعْصونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ» سنت الهی و امر الهی و جریان کار الهی را یک ذره تخطّی نمیکنند؛ آن ناموس الهی
[١]. بقره/ ٧٤.