مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦٨ - دست لطف خدا، ورای همه اسباب
دومی جار و مجرور را بر فعل. در زبان عربی حالت طبیعی این است که فعل باید بر متعلقات خودش تقدم داشته باشد، مثلًا «امَنّا بِهِ» حالت طبیعی است ولی «بِهِ امَنّا» حالت غیرطبیعی است که این حالت غیرطبیعی به دلیل خاص باید آورده شود.
«تَوَکلْتُ عَلَی اللَّهِ» حالت طبیعی است، یعنی توکل کردم بر خدا، اما «عَلَی اللَّهِ تَوَکلْتُ» حالت غیرطبیعی است که به دلیل خاص اینطور میآورند؛ آنگاه معنایش این میشود: تنها بر خدا اعتماد میکنم (تقدیم ما هو حقه التأخیر یفید الحصر؛ یعنی چیزی که حقش این است که مؤخر داشته شود اگر آن را جلو بیندازی معلوم میشود روی آن تکیه داری و آن تکیه انحصار است). اگر بگوییم: «نستعین یا اللَّه» یعنی از تو کمک میجوییم. اما ایاک نَسْتَعین (ایاک مقدم شده با اینکه باید مؤخر باشد) یعنی تنها از تو کمک میجوییم.
پاسخ به یک سؤال
حال چرا نفرمود: بِهِ امَنّا (تنها به او ایمان آوردهایم) وَ عَلَیهِ تَوَکلْنا و تنها به او تکیه کردهایم؟ آنچه به نظر من رسیده این است: چون در موضوع ایمان چیز دیگری نیست که لایق این باشد که لفظ «ایمان» در مورد آن به کار رود و حتی در عرف گفته شود ما به این ایمان آوردهایم نه به آن، یعنی همان «امَنّا بِهِ» کار «بِهِ امَنّا» را میکند، لزومی ندارد بِهِ را مقدم بداریم. اما در توکل [اینطور نیست.] توکل یعنی اعتماد کردن. در اعتماد کردنهاست که انسانها، حتی انسانهایی که به خدا ایمان دارند، باید به یک مرحله کمالی برسند که توکلشان فقط بر خدا باشد. این است که در اینجا احتیاج است که این عنایت حتماً بشود:«وَ عَلَیهِ تَوَکلْنا» تنها و تنها به خدا توکل و اعتماد داریم؛ یعنی وسائل، اسباب، مقدمات، پول، قدرت، عِدّه، عُدّه، هیچ به اینها تکیه نداریم، تکیهمان فقط و فقط به خداست.
«فَسَتَعْلَمونَ مَنْ هُوَ فی ضَلالٍ مُبینٍ» در آینده خواهید دانست آن که در گمراهی آشکار است کیست.
دست لطف خدا، ورای همه اسباب
«قُلْ أَرَأَیتُمْ انْ اصْبَحَ ماؤُکمْ غَوْراً فَمَنْ یأْتیکمْ بِماءٍ مَعینٍ» به حسب ظاهر آیه، دو مرتبه برمیگردد به حالت یک امر طبیعی. در جلسات پیش گفتیم که هرچه در عالم