مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠٤ - سخن حکما
فکری انجام ندهید، استراحت کنید، چرا؟ برای اینکه این نیروی حیاتی نفس- هرچه میخواهید اسمش را بگذارید- الآن که شما غذا خوردید تمام توجهش به این غذا و دستگاه هاضمه است و فعالیتش روی دستگاه هاضمه است که این غذای جدیدی را که آمده به نحو احسن هضم ببرد. همینقدر که شما یک کتاب جلوی خودتان گذاشتید و مطالعه کردید قسمتی از نیرو برای حل کردن مسائل و مشکلات آن در مغز متمرکز میشود، نیرویش تقسیم میشود و از قدرتش برای اینکه غذا را خوب هضم ببرد کاسته میشود؛ و لهذا در آن وقت، هم مطالعهتان ضعیف و ناقص میشود و هم غذا خوب هضم نمیشود. اگر شما در آن وقت به کار فکری بپردازید غذایتان خوب هضم نمیشود با اینکه کار فکری به مغز مربوط است و غذا به جهاز هاضمه، به معده و روده مربوط است. اینها همه در یک دستگاه است.
حکمای الهی معتقدند که نفس انسان مادامی که در دنیا هست نه میتواند لذات و بهجتهای معنوی را در حدی که هست درک کند چون همان توجهش به بدن گویی یک حالت تخدیری در او ایجاد میکند؛ کاملًا باید از بدن آزاد باشد تا آن لذت و بهجت معنوی را در آن حد خودش درک کند؛ و نه میتواند آلام معنوی و روحی را در حدی که هست درک کند، باز به واسطه همین اشتغال به بدن. آنها معتقدند همینقدر که انسان میمیرد و روح انسان از این اشتغال تدبیری آزاد میشود، به باطن ذات خودش مراجعه میکند، یعنی او هست و باطن ذات خودش. اگر ملکاتی که کسب کرده است ملکات فاضله باشد، خصلتهایی که به دست آورده است خصلتهای عالی و روحانی و معنوی باشد، برای او بهجتی دست میدهد. مثلًا وقتی که به برزخ منتقل میشود اگر آن قسمت برزخش باغی از باغهای بهشت باشد (الْقَبْرُ امّا رَوْضَةٌ مِنْ رِیاضِ الْجَنَّةِ اوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النِّیرانِ) به او لذت و بهجتی دست میدهد که نمونهاش را در دنیا هرگز احساس نکرده و نمیتوانسته احساس کند و محال بوده که او در این دنیا احساس نماید. (بعد در جای خودش عرض میکنم افراد استثنایی چگونه هستند.) و اما اگر برعکس، به عذابهای خودش، به آن ملکات پست و عقدهها و کینهها و کبرها و حسدها و عنادها و شرکها برگردد آنوقت یک درد و المی احساس میکند که هرگز نمونهاش را در دنیا احساس نکرده است.
حال، آدمی که در همین دنیا که هنوز حالت روح حالت تخدیری است- چون حالت تدبیر است و این مساوی است با نوعی تخدیر از نظر امور روحی و معنوی-