مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٢ - مسأله شهادت
موطن شهادت چگونه خواهد بود؟ عرض کردم:«لَیسَ هذا مِنْ مَواطِنِ الصَّبْرِ، هذا مِنْ مَواطِنِ الْبُشْری وَ الشُّکرِ» [١] بفرمایید که شهادت چقدر باصفاست؛ اینجا که جای صبر نیست. صبر در یک امر مکروه است، شهادت آرزوی من است، محبوب من است، عطیه الهی است.
ابراهیم علیه السلام در میان پیغمبران به خلّت معروف است. پیغمبران در عین اینکه همه پیغمبر هستند شؤون روحی آنها و یا به قول اهل معرفت مظهریت آنها برای صفات الهی تفاوت دارد. یکی مظهر بکاء و خوف است، دیگری مظهر محبت و عشق است و مانند آن. مثلًا کار ابراهیم یک وجهه دارد و کار یحیی بن زکریا یا عیسیبن مریم علیهم السلام وجهه دیگری دارد. ابراهیم خلیلاللَّه، پیغمبر عشق است، پیغمبر محبت است ولهذا لقبش هم خلیلاللَّه است. یک شب ابراهیم در حالی که در صحرا دنبال گلّه گوسفندش است صدایی میشنود:«سُبّوحٌ قُدّوسٌ، رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِکةِ وَ الرّوحِ». این صدا را که میشنود از خود بیخود میشود. یکدفعه میگوید که بود؟
که بود که نام محبوب من را برد؟ یک بار دیگر تکرار کن، ثلث این گوسفندانم را به تو میدهم. بار دیگر تکرار میکند. هیجانش بیشتر میشود؛ میگوید بار دیگر تکرار کن ثلث دیگر گوسفندانم را هم به تو میدهم و هیجانش بیشتر میشود ...
ابراهیم علیه السلام در وقت مرگ باز با خدا مغازله و عشقبازی میکند. در هنگام قبض روح میگوید:«هَلْ رَأَیتَ خَلیلًا یمیتُ خَلیلَهُ؟» آیا دیدهای خلیل و دوستْ روح دوست خود را قبض کند؟ فرشته از ناحیه خدا به او میگوید:«هَلْ رَأَیتَ خَلیلًا یکرَهُ لِقاءَ خَلیلِه» [٢] آیا دیدهای دوستی لقای دوست خود را مکروه بشمارد؟! در همان حال هم در حال مغازله است؛ در همان حالی که دارد میرود، باز دارد حرف میزند و عشقبازی میکند. به قول حافظ:
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت | رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم | |
به هواداری او ذرهصفت رقصکنان | تا لب چشمه خورشید درخشان بروم | |