مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٩ - درجات و مراتب ایمان
سیزدهم ماه مبارک رمضان رخ داده است و آن این است که در روز سیزدهم ماه رمضان- و ظاهراً آن روز، روز جمعه بوده است- ایشان موعظه میکردند و خطبه میخواندند، برای مردم صحبت میکردند و مردم در مسجد نشسته بودند و از جمله کسانی که در مسجد نشسته بودند دو فرزند بزرگوارشان امام حسن و امام حسین علیهما السلام بودند. یکمرتبه وسط صحبت خطاب میکنند به امام حسن، میفرمایند فرزندم حسن! چند روز از این ماه گذشته است؟ عرض میکند پدر جان! سیزده روز (معلوم است که مطلبی را میخواهد بگوید، خودش بهتر از دیگران میداند چند روز گذشته است). باز به امام حسین میفرماید: فرزندم! چند روز از این ماه مانده است؟
پدر جان! هفده روز. آنگاه دستی به محاسن مبارکش میبرد و میفرماید چیزی نمانده است که این محاسن به خون این سر خضاب بشود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام در این ماه مبارک رمضان به طور اشاره و کنایه وگاهی صریح ولی بدون اینکه جزئیات و خصوصیات و وقت [حادثه شهادت خود] را دقیقاً تعیین بفرماید یک حالتی را نشان میداد که نگرانی کلی برای همه و در درجه اول برای خاندان ایشان به وجود آورده بود. و صلّیاللّه علی محمد و اله الطاهرین. باسمک العظیم الاعظم الاجلّ الاکرم یا اللّه ....
پروردگارا عاقبت امر همه ما ختم به خیر بفرما، دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، ما را اهل طاعت خود قرار بده، توفیق تجنّب از معاصی به همه ما [عنایت بفرما.]