مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٤ - معنی « مُلک »
معنی « مُلک »
ملک یعنی سلطه و اقتدار. انواع قدرتها، نیروها، تواناییها در عالم وجود دارد و بلکه غیرمتناهی. و شک ندارد که هر موجودی در حد خودش و به اندازه ظرفیت خودش از یک قدرت و توانایی و اقتداری و از یک حدی از سلطه برخوردار است. اگر ما یک مورچه را هم در نظر بگیریم این مورچه هم در حوزه عمل خودش دارای یک حدی از قدرت و توانایی است، و بلکه هر ذرّهای را در عالم در نظر بگیریم مظهر یک قدرت و اقتدار است. وجود بهطورکلی مساوی با قدرت و توانایی و اقتدار است. قبلًا کسی گمان نمیبرد که چقدر قدرت در داخل یک ذرّه ذخیره باشد و حالا بشر به آن پی برده است. ولی در باب توحید، انسان به این حقیقت باید پی ببرد که آن کسی که زمام همه قدرتها در اختیار و در دست اوست [خداست.] هر موجودی هر اندازه قدرت دارد، باز خود او و قدرت او دراختیار ذات پروردگار است؛ یعنی هیچ قدرتی در مقابل قدرت پروردگار هرگز عرضاندام نمیکند و چنین چیزی محال است. زمام همه امور و زمام همه قدرتها در دست اوست (ازِمَّةُ الْامورِ طُرّاً بِیدِه) [١]. در نهجالبلاغه هست که «عِلْماً بِأَنَّ ازِمَّةَ الْامورِ بِیدِک» [٢] یعنی اولیای تو علم یقینی دارند و میدانند که زمام همه کارها در دست تو و دراختیار توست.
کلمه «بِیدِهِ الْمُلْک» معنایش این است که همه ملکها و همه قدرتها و همه اقتدارها در قبضه اوست، دراختیار اوست، در دست اوست، یعنی هیچ قدرت مستقلی در عالم وجود ندارد که در قبال قدرت الهی شمرده شود.
در باب مُلک و قدرت، دو جور انسان میتواند سخن بگوید، بلکه سه جور.
یکی اینکه انسان بگوید: هیچ موجودی دارای هیچ قدرتی به هیچ نحو نیست.
اساساً هیچ موجودی قدرتی ندارد، یعنی خیال کند که نظام عالم فقط یک نمایش بیاساس است، که این نظریه اشاعره بوده است.
نظریه دیگر این است که خدا از خود قدرتی دارد، هر موجودی هم برای خودش قدرتی دارد که این قدرتها در مقابل قدرت خداوند استقلال دارند.
سوم این است که هر موجودی در حد و اندازه خود از قدرتی برخوردار است،
[١]. شرح منظومه حاج ملاهادی سبزواری، منظومه حکمت.[٢]. نهجالبلاغه فیضالاسلام، خطبه ٢١٨.