مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٦ - مباحثه امام جواد علیه السلام با علمای اهل تسنن
همه خاطرات ذهن او آگاهیم، از رگ گردن به او نزدیکتریم. بنابراین معنی ندارد خدا به بنده خودش- که او پیغمبر است- پیغام بدهد که من از آن بنده دیگرم راضیام، از او بپرس که او از من راضی است یا راضی نیست. (به این مناسبت این داستان را گفتم که این حدیث هست که «الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ سَیدا شَبابِ اهْلِالْجَنَّةِ» [١] پیغمبر فرمود- این را هم شیعه و سنی نقل کردهاند- که حسن و حسین دو آقای جوانان اهل بهشتاند.) آنها گفتند پس چه میفرمایید در باره این حدیث از پیغمبر اکرم که «ابوبَکرٍ وَ عُمَرُ سَیدا کهولِ اهْلِالْجَنَّةِ» اینها آقاهای پیرمردهای اهل بهشت هستند. فرمود البته باز نمیخواهیم فضل آنها را انکار کنیم ولی متأسفانه بهشت پیر ندارد که اینها بخواهند آقای آن پیرها باشند.
یادم هست که زمانی این حدیث را در حضور مرحوم ابوی ما- خدا ایشان را رحمت کند ان شاءالله- میخواندند، ایشان مَثَل خیلی خوب و شیرینی آوردند، گفتند دو تا طلبه با همدیگر مباحثه میکردند. میدانید که طلبهها وقتی در مسائل علمی مباحثه میکنند بعد کار به دعوا و کتک کاری و کتاب به سر همدیگر زدن و حرفهای دیگر خارج از مباحثه میکشد. یکی از آن طلبهها به دیگری گفت تو که اساساً سواد نداری، سواد تو کجا سواد من کجا! من به اندازه موهای سر تو کتاب خواندهام. اتفاقاً او کچل بود و به سرش یک مو نداشت. سرش را لخت کرد و گفت:
بفرمایید میزان معلومات آقا را [ببینید! (خنده حضار). جمله] «سَیدا کهولِ اهْلِ الْجَنَّةِ» از این قبیل است. در آنجا پیری وجود ندارد که اینها بخواهند آقایش باشند. اینها خیال کردند پیغمبر که فرمود حسن و حسین آقای جوانانند، چون آن وقت که پیغمبر این جمله را فرموده اینها جوان بودند فرموده «جوانان» در حالی که آنها هم که جوان نماندند و بعد پیر شدند.
«عُرُباً اتْراباً» همه تِرْب و هم سنّ و سال و جوان «لِاصْحابِ الْیمینِ» اینها تعلق دارند به اصحابالیمین «ثُلَّةٌ مِنَ الْاوَّلینَ. وَ ثُلَّةٌ مِنَ الْاخِرینَ» کثیری از اوّلیان و کثیری از آخریانْ اصحابالیمیناند. حال اگر مقصود از «اولین» امتهای قبل از امت پیغمبر اکرم باشند، یعنی از امتهای پیشین کثیری از اصحابالیمیناند و از این امت هم کثیری اصحاب یمین داریم، و اگر آن طور که بعضی دیگر گفتهاند- که ما هم همین را
[١]. فضائل الخمسة من الصحاح الستّة، ج ٣/ ص ٢١٢- ٢١٨.