مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩ - نقش انسان در ساختن خود
این که کوتاه باشد یا بلند، چشمهایش مشکی باشد یا غیرمشکی، زیبا باشد و یا زشت. ولی وقتی انسان به دنیا میآید از نظر روحی- که واقعیت انسان آن جنبه روحی اوست- تازه نطفهاش میخواهد منعقد شود، تازه قلم در دست است که چهرهاش ترسیم شود که اینطور باشد یا آنطور، زشت باشد یا زیبا، حیوان باشد، فرشته باشد و یا بالاتر. قلمی که در رحمْ جسم انسان را رقم میزند از اراده انسان خارج است ولی آن قلمی که روح انسان را میسازد در نهایت امر دست خود ماست. آن امری که شخص ما را میسازد از اراده ما خارج است برخلاف آن که شخصیت ما را میسازد. انسان، انسان است به شخصیتش نه به شخصش، به اصطلاح به آن کاراکتر روحیاش، به آن ملکات روحی و خلق و خویهایش.
انسان خَلقی دارد و خُلقی؛ خَلقش یعنی جسم و اندامش، و خُلقش یعنی مجموعه ملکاتش، شخصیتش. منِ انسان، به شخصیتش است نه به شخصش. شخصیت انسان دست کیست؟ دست خیلی از چیزهاست؛ دست محیط هست، دست معلم هست، دست پدر و مادر هست، دست همنشین هست، دست کتابهایی که میخواند هست، دست روزنامهای که مطالعه میکند هست، دست رادیویی که گوش میدهد هست، دست خطیبی که سخنانش را گوش میکند هست ولی در نهایت امر این که خودمان را بخواهیم بسازیم دست خود ماست. اینجاست که مسأله اخلاق و مسأله تعلیم و تربیت اهمیت و ارزش خود را نشان میدهد.
عرض کردیم هر چیزی که نیاز به ساختهشدن دارد ارزش ساختهشدهاش خیلی بیش از ارزش ساختهنشدهاش است. یک محصول ساختهنشده را از این مملکت میبرند، مثلًا پشم را تُنی فلانقدر میبرند و پارچههای درجه اول میسازند، ولی دیگر به صورت تُنی قابل فروش نیست، ارزشش خیلی بالاتر از این حرفهاست؛ آن را متری تحویل میدهند. یا مثلًا از کشورهایی گیاههایی را بهصورت تُنی به قیمتهای ارزان میبرند و بعد، از آنها داروهایی به صورت شربت و قرص و کپسول میسازند که یک کپسول را مثلًا باید پنج تومان خرید. همان چیزی که ماده خامش را خروار خروار و تنتن بردهاند، به قیمتهای بالا میفروشند. انسان هم عرض کردیم که همینگونه است، که مقداری در مورد آن بحث میکنیم.