مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٥ - سوگندهای قرآن
مواردی آورده میشود که مقصود سوگند است. با اینکه مفهوم اوّلیاش این است که «نه سوگند» ولی مقصود این است که سوگند میخوریم؛ که در تعبیرات فارسی هم ما نظیر و شبیهش را داریم- البته نزدیک به این- مثل کلمه «نباید» در فارسی که ما همیشه در جای «باید نه» به کار میبریم. وقتی ما به یک کسی میگوییم که تو نباید فلان کار را بکنی؛ اگر خود این لغت را در اصل در نظر بگیریم معنایش این است که بر تو چنین کاری واجب و لازم نیست، در صورتی که مقصود ما از «نباید» این است که باید نکنی. فرق است بین اینکه به کسی بگوییم که یک کاری بر تو لازم نیست، و اینکه بخواهیم به آن شخص بگوییم لازم است نکردنِ آن کار. ما الآن کلمه «نباید» را در مورد «باید نه» به کار میبریم و اگر کسی لفظ «نباید» را به معنی اصلیش به کار ببرد غلط است، زیرا معنی ثانوی پیدا کرده است و آن «باید نه» است و لهذا اگر به کسی بگویند که تو نباید فلان کار را بکنی، بعد او آن را کار را بکند، آنگاه بگویند چرا این کار را کردی؟ و او بگوید تو به من گفتی نباید این کار را بکنی، یعنی بر تو باید نیست، بر تو لازم نیست که این کار را بکنی، یعنی اختیار داری میخواهی بکن میخواهی نکن؛ از وی نمیپذیرند زیرا او میخواهد بگوید باید نه، یعنی باید نکنی.
لا اقْسِمُ در مواردی گفته میشود که [مقصود این است:] قسم نمیخورم [اما میخواهم قسم بخورم.] مثل اینکه ما هم در فارسی گاهی میگوییم که نه به جان تو.
این «نه به جان تو» یعنی میخواهم به جان تو قسم بخورم. کأ نّه جان تو خیلی عزیز است؛ نه به جان تو ولی در واقع میخواهم به جان تو قسم بخورم. میفرماید: نه سوگند به آنچه میبینید و آنچه نمیبینید.
سوگندهای قرآن
در قرآن سوگند زیاد است، سوگندِ به جماد هست، سوگندِ به حیوان هست، سوگندِ به انسان هست و سوگندِ به نبات هم علیالظاهر هست؛ سوگندِ به امور زمینی هست، سوگندِ به امور آسمانی هست و هر سوگندی سوگند به یک چیز است مثل وَ الشَّمْسِ وَ ضُحیها. وَ الْقَمَرِ اذا تَلیها. وَ النَّهارِ اذا جَلّیها [١]، اما سوگندِ یکجا، یعنی به سراسر خلقت سوگند، از مختصات جمله مورد بحث است: به سراسر عالم خلقت سوگند. عالم
[١]. شمس/ ١- ٣.