مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩٤ - مقصود از « روح »
خودش برود یکدفعه متلاشی میشود، همینگونه است نظم و نظام این عالم طبیعت.
اگر خورشید از مقام خودش تجافی نمیکند، اگر ماه کار خودش را انجام میدهد، اگر کهکشانها، ستارهها و همه چیز سر جای خودش هست به حکم یک حیات است. قرآن آن قدرتها و قوههایی را که این عالم را تدبیر میکنند ملائکه نامیده است. قرآن میگوید همینطور که روح انسان یکدفعه بدن را رها میکند، موتش میرسد و تا موتش رسید به عالم خودش میرود و این دیگر متلاشی میشود تَعْرُجُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ الَیه همه ملائکه که مأمور تدبیر این عالم هستند و روح [به سوی مقام خودشان عروج میکنند.]
مقصود از « روح »
راجع به آن روحی که قرآن به این تعبیر میگوید و در سوره انّا انزلنا هم هست: تَنَزَّلُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ [١] اختلاف است که آیا مقصود از این روح جبرئیل امین است که روحالقدس است یا اصلًا این روح یک حقیقت دیگری است که از سنخ ملائکه نیست. بعضی مفسرین از جمله علامه طباطبایی معتقدند که روح اساساً یک حقیقت دیگری است غیر از حقیقتِ ملائکه. اینها که در واقع نیروهای حیاتی این عالم هستند، همینطور که روح انسان در مردن صعود میکند و بدن را رها میکند، عالم را رها میکنند؛ وقتی عالم را رها کردند، به آن مقام و اصل خودشان باز میگردند. لهذا در مورد قیامت میفرماید: تَعْرُجُ الْمَلائِکةُ وَ الرّوحُ الَیه در آن وقت که موقع خرابی عالم طبیعت است ملائکه و روح، این نیروهای نظامدهنده این عالم، به سوی مقام خودشان عروج میکنند یعنی دست از تدبیر برمیدارند. اینجاست که دیگر ماه و خورشید و ستارهها و همه چیز حسابش بهم میریزد (إذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ وَ اذَا النُّجومُ انْکدَرَتْ وَ اذَا الْجِبالُ سُیرَتْ) [٢] وضع دیگری پیش میآید که در آیات بعد [ذکر میشود.]
[١]. قدر/ ٤.[٢]. تکویر/ ١- ٣.