مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٤ - داستان دکتر معین و استاد معاند
و از طرف دیگر اینها آنچنان با اسلام گره خوردهاند که این گره را نمیشود باز کرد.
حال چکار میشود کرد که انسان مولوی یا حافظ یا سعدی یا نظامی و یا ناصرخسرو را بگیرد، اسلام را دور بیندازد؟ تمام تلاشها برای این هدف است. قهراً دیگر تلاش معقول صورت نمیگیرد، همه تلاشها به همین صورت نامعقولِ احمقانه است.
داستان دکتر معین و استاد معاند
مرحوم دکتر معین (خدا بیامرزدش، این اواخر عمرش مخصوصاً خوبیهایی داشت) میگفت: من در دانشگاه بودم (او خودش استاد بود) دیدم یکی از همین افراد که با اسلام خیلی مبارزه میکند، یک عده از دانشجویان را دور خودش جمع کرده و دارد برای اینها حرف میزند؛ قدم میزند و با اینها صحبت میکند. من به اینجا رسیدم که میگفت: حافظ آنجا که میگوید: «این دفتر بیمعنی در خمّ شراب اولی» مقصودش- العیاذ باللَّه- قرآن است. به او گفتم: تو چطور چنین حرفی میزنی؟ این حافظی که اینهمه در دیوان اشعار خودش از قرآن دم میزند و اصلًا حافظ که حافظ است به دلیل این است که حافظ قرآن بوده است:
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ | به قرآنی که اندر سینه داری | |
عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ | قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت | |