مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٣ - احتمالات درباره جزئیات داستان
میشود که قضیه در حدی بوده که قرآن اینها را دعوت به توبه میکند؛ یعنی در مورد تظاهر علیه پیغمبر، یعنی اقدام توطئهچینی علیه پیغمبر، کار را به جایی کشاندهاند که گناه کبیره مرتکب شدهاند، که قرآن میگوید: توبه کنید. البته گناه کبیره لازم نیست غیر از اذیت پیغمبر گناه کبیره دیگری باشد. اذیت کردن، آزار رساندن به پیغمبر خودش اکبر کبائر است ولو با زبان پیغمبر را اذیت کنند.
احتمالات درباره جزئیات داستان
حال، اینها چه فشاری روی پیغمبر آوردند و پیغمبر را در چه موضوعی اذیت کردند که پیغمبر آن حلال خدا را بر خود حرام کرد؟ بعضی گفتهاند که پیغمبر در خانه سوده عسلی یا شربتی از عسل آشامیده بود، عایشه و حفصه توطئه کردند، یکی گفت:
یک حرف را من میگویم تو هم بگو، این دفعه که پیغمبر آمد من میگویم چقدر دهانت بو میدهد، این چیست که خوردهای؟ تو هم بگو چقدر دهانت بو میدهد، این چیست که خوردهای؟ این کار را کردند. این را خود اهل تسنن نوشتهاند که اینها این حرف را زدند [به عنوان اعتراض که] چرا آنجا آن شربت را خورده است. گفتند:
«جَرَسَتْ اذاً نَحْلُهُ الْعُرْفُطَ» آن زنبور عسلش [گیاه بدبویی را خورده است.] یک گیاه بدبویی در اطراف مدینه هست که اگر زنبور عسل از آن گیاه بخورد میگویند عسلش بدبو میشود. اینها آمدند این حرف را به پیغمبر زدند که چرا این را خوردهای، دهانت بو میدهد. (لابد این کار آخرین مرحله اذیت بوده است.) پیغمبر فرمود: بسیار خوب، دیگر من از این شربت نمیخورم.
بعضی گفتهاند جریان ماریه قبطیه است. ماریه قبطیه زنی بود قبطی، یعنی مصری، که بعد از نامه نوشتن پیغمبر به «مقوقس» پادشاه مصر، او هدایایی از جمله ماریه را برای پیغمبر فرستاد، و او زن خوبی بود و مورد علاقه پیغمبر، و از او ابراهیم پسر پیغمبر متولد شد. اینها پیغمبر را در مورد ماریه اذیت کردند. بعضی گفتهاند پیغمبر فرمود: دیگر من با ماریه نزدیکی نمیکنم؛ یعنی اینقدر اذیت کردند که گفت:
من دیگر به خاطر شما او را رها میکنم یا با او نزدیکی نمیکنم. ولی درست روشن نیست که داستان کدام بوده است. این دیگر صددرصد مسلّم نیست.
بعد آن رازی که پیغمبر به آن زن گفت و فرمود به کسی نگو چه بود؟ بعضی گفتهاند راز همین بوده است که تو به کسی نگو ولی من ماریه را رها میکنم، اما او