مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦٠ - تفسیر سوره نوح (١)
این جور مسائل معطوف کردند که پیغمبر فرمود اینها علم «ما لایعْنیک» است یعنی علمی است که دانستن و ندانستن آن به حال تو یکسان است. امروز مسألهای را مطرح میکنند؛ بعضی میگویند علم برای علم؛ یعنی علم را انسان فقط برای علم باید بخواهد. این، سخن درستی نیست. علم برای عمل است، پس علمهایی که در عملْ انسان را به کار نمیآید فایدهای ندارد.
آن داستان معروف را همه شنیدهایم. در عرب علم انساب خیلی رایج بود، اینکه بدانند فلان کس پسر کیست، پدرش کیست، اسم مادرش چیست؛ پدر و مادرهای پدرش چه کسانی بودند، پدر و مادرهای آن پدر و مادرها چه کسانی بودند و به همین ترتیب. شاخه شاخه اینها را بدانند با اسمها، جزئیات و خصوصیات. حافظه خودشان را از این جور معلومات پر میکردند، در نتیجه آن چیزهایی را که باید بدانند نمیدانستند. اگر میشد انسان آنچه را که برایش لازم و واجب است بداند اینها را هم بداند نمیگوییم عیب دارد. پیغمبر فرمود اینها فضل است.
حال یک چنین مردی به مدینه آمده بود، در جایی نشسته بود و دورش را گرفته بودند. یکی به او میگفت: بیا اجداد من را بشمار؛ او هم راست و دروغ سرهم میکرد. دیگری از اجداد خود میپرسید و او جواب میداد. پیغمبر فرمود: این کیست که دورش را گرفتهاند؟ گفتند: یا رسولَ اللَّه! علّامه است (نه عالِم)، خیلی عالِم است. فرمود علمش چیست؟ گفتند علمش این است. فرمود علم سه چیز است: ایةٌ مُحْکمَةٌ، فَریضَةٌ عادِلَةٌ، سُنَّةٌ قائِمَةٌ. یک علم، آیت محکمه است یعنی آیت پروردگار؛ چیزی را انسان بداند که خدا را با او بشناسد. علم دیگر فریضه عادله است، یعنی واجباتی که به آن واجبات باید عمل کند. چون کلمه عادله آمده، بعضی گفتهاند یعنی اخلاق معتدل را درک کند. وَ سُنَّةٌ قائِمَةٌ و بعد بداند که چه سنتی از طرف خدا مقرر شده است که به آن عمل کند. دانستن اینها [خوب است؛] فرمود: ما سِویهُنَّ فَضْلٌ باقی دیگر فضیلت هست ولی علم نیست؛ فضلی است. فضل یعنی یک امری که انسان اگر نداند هم ضرری به حالش ندارد ولی اگر بداند یک امر اضافهای است که دانسته است. فضل را زمانی انسان دنبالش باید برود که واجبات اولیه خودش را میداند.
قرآن در این جور مسائل اقتصار میکند به اینکه مثلًا فلان پیغمبر با قوم خودش چگونه روبرو شد، به آنها چه گفت و آنها چه عکسالعملی نشان دادند و بعد چه