مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٧٠ - یک تجربه عینی
آمد اوّل کاری که کرد [این بود که پرسید] [١] این باغ شما چگونه است و چقدر محصول دارد (خودش هم اول زارع و بچهزارع بوده).
[در ضمن این صحبتها] [٢] او را معاینه و مطالعه میکند و وضع خاص او را در نظر میگیرد. باید آن را در نظر گرفت و افراد را یکیک معالجه کرد [نه اینکه دستور کلی داد.] مثل اینکه اطبا از معالجه دست بردارند، فقط بروند پشت رادیو دستورهای کلی بدهند. دستورهای کلی بیمار را معالجه نمیکند، معاینه خصوصی میخواهد. بعد معلوم شد برنامه او برای دیگران هم در این شهر همین بوده است.
نجفآباد در واقع یک شهر است، منتها چون در جوار اصفهان است جلوهای ندارد.
الآن شاید هفتاد هزار نفر جمعیت داشته باشد، آن وقت هم حدود چهلهزار نفر جمعیت داشت.
آن مرد ادامه داد: کمکم ما را وادار کرد که درس بخوانیم. میگفت در همین حال چه عیبی دارد شما بیایید درس بخوانید. میرفت افرادی را آزمایش میکرد و در این بین عنصرهای مستعد را پیدا میکرد. بعد آمد برای اینها جلسه تشکیل داد و در آن جلسه به اینها سواد میآموخت. اگر سواد فارسی نداشتند سواد فارسی و اگر سواد فارسی داشتند عربی میآموخت. کمکم اینها را بالا میآورْد در حدی که از کتابهای عربی از قبیل عروةالوثقی و از کتابهای فارسی اخلاقی کاملًا استفاده میکردند؛ و هیچ نمیگذاشت که اینها دست از کارشان بردارند. با ما میرفت هیزمکشی؛ عصر که از هیزمکشی برمیگشت میآمد در جلسه. همین که اینها را خوب آماده کرد و واقعاً ساخت و به اینها یک معلومات حسابی داد که مسائل را خوب یاد گرفتند در حد یک مسألهدانی که مثلًا عروةالوثقی را بفهمد، اخلاق را خوب یاد گرفتند در حدی که یک جامعالسعادات را بتوانند بفهمند و بخوانند و معنی کنند، کمی از تاریخ اسلام و تفسیر و امثال اینها را خوانده باشند، همین که اینها را ساخت، گفت هرکدام از شما باید جلسه تشکیل بدهید. اینها را در این شهر پخش کرد و باز هرکدامشان یک عده دیگر را مثل او پیدا کردند. نمیدانم هنوز هم ادامه دارد یا نه. نجفآباد به این صورت درآمد که در هر گوشهای از این شهر یا نیمهشهر جلسهای بود و فردی مردم را اداره میکرد، کسی که از خود مردم بود و همان برنامه
[١] و ٢. [افتادگی از نوار است][٢]