مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٨٨ - معنی قرب به خدا
ولایتها» این مسأله را شرح دادهام- این است:
معنی قرب به خدا
ما این کلمه را زیاد به زبان میآوریم یا در دل خودمان نیت میکنیم، مثلًا میگوییم این نماز را بجا میآورم قربةً الی اللَّه، یعنی برای نزدیک شدن، تقرب جستن به سوی پروردگار. معانی و مفاهیمی که این کلمات در عرف قراردادی انسانها دارد گاهی سبب اشتباه میشود. انسان خیال میکند این مفاهیم اجتماعی در مورد خدا صدق میکند، در صورتی که در مورد خدا حقیقت است نه این قراردادها. در عرف اجتماع، ما قرب و بعد داریم اما قرب و بعدهای اعتباری و قراردادی. مثلًا میگوییم فلان شخص نزد فلان مقام خیلی مقرّب است. آیا مقصود این است که او قرب مکانی به وی دارد یعنی فاصله مکانی او با آن مقام کم است؛ دیگران فاصلهشان مثلًا بیست قدم است او همیشه فاصلهاش پنج قدم است؟ اگر این جور باشد پس پیشخدمت هر صاحب مقامی از همه افراد دیگر باید مقربتر باشد چون قرب مکانیش از همه بیشتر است؛ در صورتی که ممکن است کسی وجود داشته باشد که از نظر مکانی فرسنگها با او فاصله داشته باشد ولی در عین حال مقرب باشد. در آنجا مقصودمان از اینکه مقرب است یعنی بیشتر مورد عنایت و محبت اوست و وی بیشتر به او لطف دارد.
حال، اینکه کسانی در نزد خدا مقرب هستند، بعضی خیال میکنند صرفاً به همین معناست و جز این معنایی ندارد. اگر میگوییم پیغمبر اکرم از سایر مردم در نزد خدا مقربتر است، یعنی خدا به او عنایت و لطف بیشتری دارد و الّا دوری و نزدیکی به خدا معنی ندارد که بگوییم یک کسی به خدا نزدیکتر است، دیگری از خدا دورتر است. نه تنها انسانها، حتی ملائکه هم همین جور هستند، یعنی هیچ ملکی از ملک دیگر مقربتر و نزدیکتر نیست.
اما این گونه نیست؛ اصلًا در عالم معنا واقعاً درجات قربی هست یعنی عالم ملکوت و عالم غیب واقعاً درجات و مراتب دارد نه صرف این است که مثلًا عنایت و لطف او بیشتر یا کمتر است. خود همین مسأله تقرب بنده به خدا، یعنی واقعاً انسان در اثر عبادت به سوی خدا بالا میرود و به خدا نزدیک میشود. اصلًا خود این نزدیک شدن یک حقیقتی است و به هر درجه انسان نزدیک بشود وجودش حقانیتر میشود و به هر نسبت که وجودش حقانیتر بشود بیشتر تغییر میکند و