مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٢ - توضیحات تاریخ و حدیث
میرسید. یک روزی که نوبت رفیق من بود، من در خانه بودم، یک وقت دیدم که در به شدت کوبیده میشود. بچهها رفتند پشت در که کیست؟ دیدم صدای رفیقم است میگوید: در خانه است، در خانه است؟ یعنی من را میخواهد. دیدم وحشتزده است. آمدم بیرون، گفتم چه خبر است؟ گفت: قضیه خیلی مهم و بزرگی است. گفتم:
غسّانیها حمله کردند؟ گفت: نه، از این هم بزرگتر. وقتی که همسایه من این حرف را گفت، گفتم: حفصه بدبخت شد، من قبلًا به او گفتم این کار را نکن.
آنگاه من بلند شدم و به مسجد مدینه رفتم، دیدم که یک ولوله و غوغایی است و پیغمبر به علامت کراهت آمده در اتاقی که مثل بالاخانه بود، و یک غلام سیاهی هم دم در اتاق است، و مردم هم جمع شدهاند و گریه میکنند. رفتم سراغ حفصه، دیدم حفصه هم گریه میکند. گفتم: پیغمبر شماها را طلاق داده؟ گفت: من نمیدانم، ولی این قدر میدانم که پیغمبر از ما اعراض کرده است. (البته قصه طلاق نبوده، بعد معلوم شد شایعه دروغ بوده است.) من رفتم آن بالا و به آن سیاه گفتم از پیغمبر اجازه بگیر، میخواهم بروم با ایشان صحبت کنم. او رفت داخل و آمد و گفت: گفتم ولی پیغمبر جوابی نداد. میگوید: من برگشتم آمدم در میان مردم، مدتی ایستادم ولی تاب نیاوردم، دو مرتبه رفتم و گفتم برای من اجازه بگیر. رفت و آمد و گفت:
گفتم ولی پیغمبر سکوت کرد. دفعه سوم هم همینطور. آخر مرا صدا کرد و گفت: بیا.
رفتم و با پیغمبر صحبت کردم، و بعد پرسیدم که شما زنها را طلاق دادهاید؟ فرمود:
نه، اینجور نیست.
عمر این داستان را به اینجا مرتبط میکند و قضیه «انْ تَتوبا الَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلوبُکما» را بعد از اینکه قبول میکند که مقصود عایشه و حفصه است، میبرد به [سوی] اینکه تمام زنهای پیغمبر ایشان را ناراحت کرده بودند به طوری که عنقریب بود که پیغمبر همه را طلاق بدهد. ولی این دیگر مسلّم شده است که آن اصلی که عمر میگوید درست است که مقصود از آن دو زن عایشه و حفصه هستند، اما این قصه یک قصه دیگری بوده که با آن قصه پیوند زده است. این قصه غیر از قصه عایشه و حفصه است، چون اگر این [آیه] مربوط به همه زنهای پیغمبر میبود، چرا قرآن فقط به دو زن اشاره کند و بگوید:«انْ تَتوبا» شما دو زن؟ معلوم میشود این قصه غیر از آن قصه است.
پس اتفاق شیعه و سنی است که مقصود حفصه و عایشه هستند. همچنین معلوم