مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٧ - مرگ در دو حالت، بلاشرط مطلوب اولیاءاللَّه است
زیرا برای اولیاءاللَّه و غیر اولیاءاللَّه در همین فرصت عمر است که انسان مراتب قرب به حق را طی میکند. میدانند از اینجا که رفتند، دیگر در آنجا درجهشان همان است که هنگام رفتن از این عالم داشتهاند و لهذا خودکشی هیچوقت حتی برای اولیاءاللَّه مجاز نیست، چرا؟ زیرا خودکشی یعنی فرصت عمل را به دست خود ازبین بردن، فرصت انجام تکلیف و مسؤولیت را به دست خود از بین بردن. امام زینالعابدین سلاماللَّه علیه به خداوند عرض میکند که خدایا به من طول عمر بده مادامی که عمر من مبذول در راه توست و سرمایهای است که در راه تو بذل میشود؛ از آن ساعت که این سرمایه چراگاه شیطان است آن را نمیخواهم. اگر بناست من زنده بمانم ولی آن زندگی برای من مایه خیر و برکت یعنی خدمت در راه تو نباشد، بذله در راه تو نباشد- که دیگر در آن صورت زندگی برای من تکامل نیست، نقص است- خدایا اینچنین زندگی را نمیخواهم.
پس در این مکتب، مرگ برای همه مردم یک امر آرزویی نیست. برای بعضی از مردم منفور است و باید هم منفور باشد، چون مرگ درواقع ورود بر خود و بر حقیقت خود است، و برای بعضی از مردم امری آرزویی است. ولی باید توجه داشت که برای آنها که مرگ یک امر آرزویی است اینطور نیست که بخواهند این فرصت را از دست بدهند، چرا که عمر برای آنها فرصت است، میخواهند در این فرصت حداکثر تقرب به حق و تکامل را حاصل کنند.
مرگ در دو حالت، بلاشرط مطلوب اولیاءاللَّه است
فقط در دو حالت است که مرگ برای اولیاءاللَّه بلاشرط مطلوب میشود. حالت اول اینکه بداند که بعد از این اگر زنده هم بماند کاری ندارد که انجام بدهد. قبل از بیان حالت دوم لازم است در مورد حالت اول مقداری توضیح دهیم.
کسانی که میخواهند روی اصول مادی خودکشی را توجیه کنند، آنها هم بر اساس همین مسؤولیت این حرف را میزنند. دو سال پیش بود که یک نفر که نمیخواهم نامش را ببرم- که با اینکه مرد دانشمندی است ولی چرت و پرت هم احیاناً زیاد میگوید- در دفاع از خودکشی یک آدم پلیدی که در حدود سیسال پیش خودکشی کرده است، گفته بود که یک انسان مسؤول وقتی که احساس میکند مسؤولیتش را انجام داده و دیگر کاری ندارد، باید هم خودکشی کند؛ عمر را برای