مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٣ - نفاق، از مختصات بشر
بیرونشان کمتر است. هرچه انسانها به طرف تمدن آمدند و هرچه که فرهنگ و تمدنشان پیش رفت بر نفاقشان افزوده شد، یعنی فاصله میان این دو چهرهشان زیاد شد و این امر مثالهای بسیاری دارد بهطوری که دنیای ما را باید گفت «دنیای نفاق».
آن انسانهای اوّلی درصورتی که منافقگری میکردند، اگر فاصله دو چهرهشان چهار سانتیمتر بود حالا انسانها در حدی منافق شدهاند که فاصله میان دو چهرهشان چند فرسخ است و کشف این [نفاقها] فوقالعاده مشکل است. این نیرنگهایی که استعمارچیهای دنیا میزنند و کارهایی که میکنند اگر لای اولش را باز کنی چیزی نمیفهمی؛ لای دوم را که باز کنی باز هم نمیفهمی؛ لای سوم را که باز کنی چیزی نمیفهمی؛ آن لای صدمش را اگر کسی باز کند، آن نیت حقیقی را در آن لای صدم میفهمد.
حذر از اینها خیلی مشکل است. هر مقدار که نفاق شدیدتر و پرپیچ و خمتر و دقیقتر باشد احتیاط از آن مشکلتر و دشوارتر است.«هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ» [١]. دستور، دستور احتیاط است. احتیاطکردن از اینها صد درجه دشوارتر و مشکلتر است.
مرحوم آقا میرزا محمد صادق اصفهانی از علمای خیلی بزرگ و همدوره مرحوم آقا سید ابوالحسن بودند. ایشان بعد به اصفهان آمد که اگر در نجف مانده بود خودش مرجع تقلید بود. ایشان گفته بود از اصفهان برای سفر حج عازم مکه شدم (در آن وقت بیشتر با کشتی میرفتند و از کشورهایی عبور میکردند). در یکی از سفارتخانههای خارجی دنبال گذرنامه رفته بودم. یک وقت دیدم مردی با زبان فارسی فصیح صدا زد: آقا میرزا صادق! آقا میرزا صادق! بعد مثل یک آدم کاملًا آشنا شروع به صحبت کرد. هرچه فکر کردم دیدم او را نمیشناسم. آخر گفت: من را نمیشناسی؟ گفتم: نه. گفت: من در زمان مشروطیت در نجف در فلان حجره بودم، و خودش را معرفی کرد. یادم آمد که او طلبهای بود از شاگردهای مرحوم آخوند که آنچنان زاهد و مقدس و متدین بود و آنچنان درسهایش را هم خوب حاضر میکرد که مورد اعتماد همه قرار گرفته بود. معلوم شد کسی بوده که سی سال مأموریت داشته است.
بشر اینقدر قدرت و توانایی دارد که پرده روی چهره خودش بکشد و چهره
[١]. منافقون/ ٤.