مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٦ - خوف و رجای مؤمن
نمیشود مطمئن بود، هیچ کس نمیتواند ادعای اطمینان کند و بگوید من که قطعاً از عذاب الهی مأمونم. این خیلی عجیب است و همان مطلبی است که میگویند از خواص و خصلتهای ایمان این است که یک مؤمن [همیشه خوف خدا را دارد و در مقابل،] هیچ وقت امیدش را به رحمت پروردگار در هیچ شرایطی از دست نمیدهد.
مؤمن آدمی است که اگر فرض کنیم گناهان ثَقَلَین را مرتکب شده است نباید فکر کند که دیگر گذشته است؛ «گذشته» وجود ندارد؛ یعنی باز در باز است، به این معنا که اگر واقعاً توبه کند خدا میپذیرد. رحمت الهی اینقدر بیپایان است که فقط تا وقتی که انسان درِ رحمت را به رویش بسته رحمت نمیآید؛ مثل اینکه درِ یک بطری شیشهای را ببندید و در دریا ببرید. ولی اگر در را باز کنید امکان ندارد نیاید. توبه در را به روی خود باز کردن است. در را که باز کنی آن میآید. بنابراین هر کسی در هر شرایطی اگر از توبه ناامید بشود، بگوید دیگر از توبه هم کاری ساخته نیست، این بزرگترین گناه است.
معاذ بن جبل از اصحاب پیغمبر نزد ایشان آمد و گفت: یا رسولَاللَّه! جوانی پشت در گریه میکند و گریهاش امان ندارد و هرچه به او میگوییم، میگوید من گنهکارم. فرمود: او را بیاورید. آمد. گریه امانش نمیداد. فرمود: چیست؟ گفت: من گناهکارم. فرمود: گناهت را بگو. گفت: یا رسولَ اللَّه گفتنی نیست و خدا مرا نخواهد آمرزید. فرمود: گناه تو بزرگتر است یا دریاها؟ گناه من. گناه تو بزرگتر است یا ریگهای بیابان؟ گناه من. گناه تو بزرگتر است یا قطرات باران؟ گناه من. فرمود: گناه تو بزرگتر است یا رحمت حق؟ گفت: البته رحمت حق. فرمود: گناهت را بگو. گناه بسیار بسیار زشتی بود که پیغمبر او را از پیش خودش راند. البته راند برای اینکه آتش توبه او را تیزتر کند. و بعد از مدتها که او رفته بود در یک کوهی مجاور شده بود و شب و روز میگفت: خدایا پیغمبرت هم مرا از پیش خودش راند، فقط به درگاه تو آمدهام، آیه قرآن به پیغمبر نازل شد، خدا توبهاش را قبول کرد.
در ناحیه عذاب هم مؤمن کسی است که اگر طاعت ثَقَلین را هم کرده باشد صددرصد نمیگوید من که دیگر کارم تمام است، دیگران بروند بترسند. چرا؟ این دو وجهه دارد: یک وجهه انسانی و نفسانی و یک وجهه الهی.
اما وجهه انسانی: برای اینکه ترسیدن از عذاب خدا در واقع ترسیدن از خدا نیست، ترسیدن از عدل خداست، و ترسیدن از عدل خدا ترسیدن از خود است یعنی