مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١٩ - آنچه مورد نکوهش است استفاده نکردن از سرمایه حالات روحی است
است؟ ما انسانهایی را توصیف میکنیم و میگوییم اینها مردمان فداکار و از خودگذشته بودند، مال و جان و همهچیزشان را در راه خلق خدا فدا کردند.
[ممکن است کسی بگوید] فدا کرده باشند؛ چه فرق میکند با آن که خودش خورده؟
فرقش در این جهت است که اگر این مبدأ حرص در او نبود در ایثار هم کمال نبود؛ یعنی اگر میل طبیعی به اینکه «آنچه خود داری خرج خودت کن و به دیگری نده» نبود آن عمل ایثار که بر ضد این میل طبیعی است کمال نبود.
اگر علی علیه السلام هم بشر نمیبود و این خصلتهای بشری را نمیداشت یعنی او وقتی که با خانوادهاش روزه گرفته بود اصلًا گرسنه نمیشد و همیشه سیر بود و وقتی که سر افطار غذا را آوردند- اگر همان نان جو هم هست- هیچ رغبت و میلی از قبیل همان رغبتها و میلهایی که یک بشر به طعام دارد و باید هم داشته باشد نداشت بلکه یک حالت بیتفاوتی داشت، وقتی که مسکین و یتیم و اسیر آمده و او قرص نانش را میدهد، مثل این است که یک مشت سنگریزه داده باشد؛ آن کمالی نیست؛ مانند این است که من یک مشت سنگریزه داده باشم. من اگر یک فقیرْ دم در بیاید بروم دامنم را پر از سنگریزه کنم و به او بدهم هنری کردهام؟ نه. ولی با توجه به اینکه این حالت اولیه را دارد آن حالت ثانوی برایش کمال است. اگر این حالت اوّلی را نداشته باشد حالت ثانوی هم برایش کمال نیست.
پس چه موجب مدح است و چه موجب ذم؟ اصل خلقتِ این حالت یعنی این میل طبیعی، این حساسیت نسبت به شر و این حساسیت نسبت به خیر بدون اینکه محاسبهای در کار باشد که در مواردی باید شری را برای خیر بزرگتر تحمل کرد- که اسمش میشود صبر: صبر بر طاعت، صبر از معصیت، صبر بر مصیبت- کمال است و اصل این حالت را به طور ابتدایی باید بشر داشته باشد. اصل خلقت این حالت برای او یک کمال است که اگر انسانی آفریده شود و بیتفاوت نسبت به خیر و شر [باشد] او اصلًا یک موجود ناقص است، مثل یک انسانی است که از نظر اعضا ناقص خلق شده باشد. او از نظر روحی ناقص خلق شده است. چنین انسانی انسان کامل نیست و اصلًا انسان سالم نیست.
ولی آنچه نقص است این است که انسان به همین حالت اولیه خودش باقی بماند و حال آنکه انسان به حکم اینکه یک موجود واگذاشته شده و وانهاده است باید آن حالت دوم را [کسب کند] اما باید به اختیار و آزادی خودش حالت دوم را