مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١٣ - نظر اهل سنت درباره منافقین صدر اسلام
درست است.
بعد از سیزده سال که از بعثت پیغمبر اکرم گذشته بود و ایشان در این مدت در مکه بودند و آن اوضاع و آن سختیها [پیش آمد و] بعد از اینکه گروهی از اهل مدینه با اسلام آشنا شدند و اسلام اختیار کردند و پیغمبر اکرم کسانی را برای تبلیغ اسلام به مدینه فرستاد و بعد هم خودشان هجرت کردند و اکثریت قریب به اتفاق مردم مدینه مسلمان شدند، مدینه در واقع مرکز حکومت اسلامی شد. در مدینه گروهی بودند که از آمدن پیغمبر اکرم ناراضی بودند و هرگز هم واقعاً ایمان نیاوردند. در رأس اینها مردی است به نام عبداللَّه بن ابی که عبداللَّه بن سَلول هم به او میگویند، عبداللَّه بن ابی بن سلول، و از اشراف درجه اول آنجا و خزرجی بود. با اینکه قبیله اوس و قبیله خزرج با یکدیگر جنگ و نزاع داشتند ولی او قبلًا شخصیتش آنقدر بزرگ و اتباعش آنقدر زیاد بودند که دو قبیله اتفاق کرده بودند که او را به عنوان ریاست و حتی پادشاهی [١] و به عنوان مَلِک برای خودشان انتخاب کنند که در همین قصه بنیالمصطلق که اینجا به آن میرسیم یکی از آنها وقتی میآید حضور حضرت رسول معذرتخواهی کند عرض میکند: یا رسولَ اللَّه با این مدارا کن، این خیلی عقده دارد برای اینکه قبل از آمدن شما توافقی شده بود که ما این را به ریاست انتخاب کنیم و حتی مقدمات تاجگذاریاش فراهم شده بود، در تهیه آن جواهراتی که به تاج میزنند بودیم که با پیدایش اسلام بکلی همه اینها از بین رفت.
عبداللَّه بن ابی اتباع زیادی داشت. عرب هم که عصبیت قبیلهای در او خیلی اثر دارد یعنی اگر یک کسی رئیس یک قبیله شد، دیگر اتباع کورکورانه [از او پیروی میکنند.] گویی یک سنتی است و نمیتوانند مخالفت کنند. عبداللَّه بن ابی رأس و رئیس منافقین بود و عده زیاد دیگری هم مثل او بودند. آن موج که در مدینه پیدا شد، اوس و خزرج و قبائل دیگر و نزدیکان اینها راهی برای خودشان نمیدیدند و چارهای ندیدند جز اینکه اینها هم اظهار اسلام و تظاهر به اسلام بکنند. ولی اینها در باطن نه تنها مسلمان نبودند، بلکه گروه و حزبی بودند که کوشش و فعالیت میکردند که از درون و داخل، اسلام را به اصطلاح منفجر کنند. با اینکه در ظاهر میآمدند در مسجد شرکت میکردند، در نماز جماعت شرکت میکردند، حتی زکات مالشان را
[١]. پادشاهی به شکل ملوک الطوایفی، چون جزیرة العرب در مجموعِ خودش حکومتی نداشت.