مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠٧ - ایمان، مافوق همه امور
یک وقتی با یکی از دوستان داشتیم در خیابان میگذشتیم؛ تابلوهایی را دیدم که علائمی در آنها بود. من به او گفتم اینکه میبینی تمام خیابانها را پر کردهاند از اینکه فلان چیز در ٩ اسفند ٩ درصد، در ٢٩ اسفند ١٩ درصد و ... حقهبازیهایی است که عدهای این کار را میکنند برای اینکه عدد ٩ را زیاد به کار ببرند. عدد ٩ با عدد ٨ از نظر ما فرق نمیکند ولی یک گروهی هستند که میدانید عدد ٩ شعارشان است، بعد به یک عده خارجی میگویند ببینید! تمام ایران تابع شعار ما هستند. و هر سال هم این کار تکرار میشود. نگاهی کرد و گفت: بهتر است اینها را برای من نگویید، برای انسان تکلیف زیاد میشود! یعنی چه نگویید؟! «نگویید تکلیف زیاد میشود» همان نُعْجِزَ اللَّهَ هَرَباً است؛ یعنی با فرار خدا را بیچاره میکنیم، نمیگذاریم برایمان تکلیف درست بشود. ولی این جور نمیشود [از تکلیف فرار کرد و خدا را بیچاره کرد.]
ایمان، مافوق همه امور
وَ انّا لَمّا سَمِعْنَا الْهُدی امَنّا بِهِ. به قومشان میگویند ما وقتی که هدایت را شنیدیم- مقصود قرآن است: بانگ قرآن را که شنیدیم- ایمان آوردیم، معطل کسی نشدیم؛ چون شنیدیم ایمان آوردیم. کأ نّه میخواهند به آنها جواب بدهند [در مقابل این اعتراض] که این چه کاری است! شما، گروهی جزء جمع ما، رفتید آنجا قرآن را شنیدید؛ میخواستید اول بیایید اینجا با ما در میان بگذارید، با همدیگر مشورت کنیم، اگر بناست ایمان بیاوریم همه با هم ایمان بیاوریم و اگر بناست ایمان نیاوریم همه با هم ایمان نیاوریم؛ این چه کاری بود که شما کردید، رفتید ایمان آوردید؟
جواب دادند که مسأله ایمان به پروردگار مطرح است. رابطه ما با پروردگار قویتر است از رابطه ما با شما. انسان وقتی که پروردگار خودش را بشناسد فوراً باید ایمان بیاورد. اینجا دیگر جای مشورت کردن نیست.
داستان معروف حضرت امیر است که ایشان طفل ده ساله بودند که پیغمبر اکرم به رسالت مبعوث شدند و وقتی که به منزل آمدند رسالت خودشان را اعلام کردند.
اول کسی که ایمان آورد، از زنها خدیجه بود و از مردها علی علیه السلام که در خانه پیغمبر بود، یک بچه ده ساله و حداکثر گفتهاند دوازده ساله. بچه ده ساله هرکاری را با اجازه پدر میکند. بعضی به او رسیدند و گفتند: علی! تو از پدرت اجازه گرفتی که به