مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨١ - آیا مرگ امری مورد آرزوست؟
استنباط میکنیم که لازمه اینکه یک شخص از اولیاء اللَّه باشد، آرزوی مرگ داشتن است. حال آیا اینکه «لازمه ولی اللَّه بودن آرزوی مرگ داشتن است» درست است یا درست نیست؟ این مطلب صددرصد درست است ولی در اینجا توضیحی باید بدهیم تا ریشه این دوستداشتن و نحوه این دوستداشتن بهدست بیاید.
آیا مرگ امری مورد آرزوست؟
ابتدا باید خود مرگ را قطعنظر از خصوصیات دیگر درنظر بگیریم. آیا مرگ فی حد ذاته یک امر مطلوب و یک امر آرزویی است که هر کس اعم از اولیاء اللَّه و غیر اولیاء اللَّه باید آن را امری مطلوب و محبوب بداند یا نه؟ این خودش مسألهای است.
در اینجا چند مکتب وجود دارد. مکتبهایی در دنیا بودهاند و الآن هم به شکل دیگری وجود دارند که معتقدند مرگ فی حد ذاته برای هر فردی باید امری مطلوب و مورد آرزو باشد، چرا؟ زیرا این مکتبها معتقدند رابطه انسان با جهان رابطه زندانی است با زندان، یا به تعبیر دیگر رابطه روح با بدن رابطه زندانی است با زندان، رابطه «در چاه افتاده» است با چاه، رابطه مرغ است با قفس. انسان از همان اوّلی که به دنیا میآید یک مرغ ساخته و پرداخته شده عالم ملکوت است (که کم و بیش میتوان گفت حرف افلاطون هم چنین است). بعد این مرغ را در اینجا در قفس زندانی کردند. معلوم است وقتی یک انسان آزاد به زندان میافتد خروج از زندان باید یک امر آرزویی برای او باشد. اگر رابطه انسان و جهان اینچنین باشد آیا مردن تأسف دارد؟ اینکه درِ زندان باز شود و زندانی از زندان بیرون بیاید که تأسف ندارد؛ به چاه افتاده را از چاه بیرون بکشند و یا مرغ را از قفس آزاد کنند که تأسف ندارد.
چنین مکاتبی مخصوصاً در دنیای قدیم وجود داشته است. مانی [١] این مدعی پیغمبری معروف که ضمناً انسان نابغهای هم بوده است چنین فلسفهای داشت. او بر
[١]. او در ایران قدیم مذهبی آورد که ثابت شده است ریشههایی در مذاهب مختلف دارد و ریشهتعلیماتش بیشتر در مسیحیت است ولی پوشش ظاهریاش از مذهب زرتشتی است و در چندین مذهب دیگر هم ریشه داشته است.
میگویند پادشاهی که مانی را کشت به او گفت من تو را به حکم فلسفه خودت الآن باید اعدام کنم و هیچ خدمتی به تو بالاتر از این نیست که تو را از این زندان بدن آزاد کنم. من قصد سوئی ندارم، فقط میخواهم روحت را از زندان بدنت آزاد کنم!