مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨٦ - باطل و راههای متناقض
«انَّ رَبَّک هُوَ اعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ اعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ» پروردگار تو خودش داناتر است، بهتر میشناسد که چه کسی از راه منحرف است و چه کسی راه را یافته است؛ یعنی مسأله مسأله گمراهی و هدایت است، مسأله دو راه است؛ طرح مسأله عقل و جنون یک پرده فریبکارانه است که اینها کشیدهاند برای اینکه از این طریق راه را تخطئه کنند.
باطل و راههای متناقض
بعد قرآن به شکل دیگری اینها را رسوا میکند، پوچی و غیر جدّی بودن ادعای اینها را ثابت میکند و آن این است که میفرماید: فَلا تُطِعِ الْمُکذِّبینَ. وَدّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیدْهِنونَ. وَ لا تُطِعْ کلَّ حَلّافٍ مَهینٍ الی آخر.
آدمی که راهش راه حقیقت نیست قهراً به درهای مختلف میزند. میگویند روزی پیغمبر اکرم در میان اصحاب نشسته بودند. یک خط مستقیم از طرف خودشان به یک نقطه معین کشیدند، بعد چند خط منحنی و کج کشیدند. سپس آن خط مستقیم را نشان دادند و فرمودند این راه من است؛ یعنی یک راه حق بیشتر نیست، آن راههای کج همه راههای دیگری است؛ یعنی راه کج زیاد است و راه راست یکی بیشتر نیست، که قرآن روی این مطلب خیلی تکیه دارد. آدمی که حرف حق میزند یک راه بیشتر نمیرود، ولی آدمی که حرف باطل میزند از راههای متضاد و متناقض میرود، مثل همین کفار قریش؛ گاهی میگفتند او (پیغمبر) یک شاعر است مثل همه شاعرها، گاهی میگفتند دیوانه است و گاهی چیز دیگر. از یک طرف میآمدند تبلیغ میکردند که این بیچاره حالش بهم خورده، گاهی محرمانه میآمدند پیش پیغمبر، میگفتند حالا بیاییم یک جوری با هم کنار بیاییم (با دیوانه که کسی کنار نمیآید؛ کنار آمدن معنی ندارد؛ این ضد همان ادعاست)، تو راه خودت را برو، به این بتهای ما جسارت و اهانت نکن، ما را به حال خود بگذار؛ بگذار ما کار خودمان را بکنیم، تو هم کار خودت را بکن؛ بیاییم با همدیگر کنار بیاییم. این با همان ادعای دیوانه بودن هم جور درنمیآید. خودشان حس میکردند که این به تنهایی به شکل یک قدرت درآمده و مجبورند با او سازش کنند؛ چون انسان وقتی مطمئن است که حریف از بین میرود یا میتواند او را از بین ببرد پیشنهاد سازش به او نمیدهد؛ این پیشنهاد سازش دادن دلیل بر این است که او را به