مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥٤ - مشرقها و مغربها
قسمتهای معموره دنیا را به گونهای تقسیم کردهایم، قسمتهای غربی و قسمتهای شرقی، که الآن هم ما میگوییم شرق و غرب؛ قسمتی را میگوییم مشرقزمین و قسمتی را مغربزمین. ولی به دقت، مشرقها و مغربهاست. خود همین خورشید به عدد نقطهها مشرق و مغرب دارد. مثلًا آنجا که خورشید بر تهران طلوع میکند که افق، نقطه مقابل آن حساب میشود اگر محاذاتش را از زمین حساب کنیم نقطههای معینی خواهد بود. خود تهران باز برای جاهای دیگری مشرق است یعنی مشرقِ جاهای دیگر است، و همینطور. از این جهت مشارق و مغارب گفته شده است.
و بعلاوه گفتهاند یک خورشید که در عالم نیست، خورشیدها در عالم هست و زمینها در عالم هست، بنابراین مشرقها هست و مغربها. تازه هر ستارهای شروقی دارد و غروبی.
پس «قسم به پروردگار مشرقها و مغربها» در واقع یعنی قسم به پروردگار همه این عالم عِلوی، هرچه که در بالای سر شماست و هرچه شروق و غروبی هست. انّا لَقادِرونَ که ما ناتوان نیستیم و قادریم عَلی انْ نُبَدِّلَ خَیراً مِنْهُمْ که همین جنابها را در همین دنیا از بین ببریم و بهتر از آنها را جای آنها بنشانیم. این آیه نشان میدهد که آن توهمی که آنها داشتند همان توهم بود که اگر ما به بهشت نرویم کی میرود؟ مگر از ما بهتری هم در دنیا هست؟ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبوقینَ ما پیشیگرفتهشده نیستیم.
برای توضیح معنی «مسبوق» مثالی ذکر میکنم: کالایی وجود دارد که خیلی محدود است و افراد زیادی طالب آن هستند. کسی پیشی میگیرد و آن کالا را میخرد، دیگران مسبوق میشوند یعنی وقتی میروند بخرند میبینند قبل از آنها دیگری آمده خریده و برده است و آنها دست خالی برمیگردند. پس مسبوق بودن مساوی میشود با عاجز و ناتوان شدن؛ یعنی وقتی کسی سبقت گرفت و برداشت برد، سایر افراد، دیگر قدرت این کار را ندارند. این است که کلمه «مسبوق» مساوی با عجز و ناتوانی است و در اینجا بالخصوص شاید- همینطور که عرض کردم- عنایت به همان جهت باشد، یعنی اینها خیال نکنند که یک گوهر مخصوصی در دنیا بوده که جز آن دیگر نمیتوانسته وجود داشته باشد، یک سرشت مینویی مخصوصی بوده است که محدود بوده و اینها از آن آفریده شدهاند و حالا خدا اگر بخواهد مثل اینها و بهتر از اینها را خلق کند دیگر قدرت ندارد و ناتوان است، چون هرچه ماده خوب بوده تبدیل به این آقایان شده و ماده دیگری که از آن ماده آدمهای دیگری