مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٣ - آیا مرگ امری مورد آرزوست؟
هیچ شکل نمیتواند مورد آرزو باشد و ارزش مرگ صددرصد ارزش منفی است.
مکتب دیگری وجود دارد که میگوید: مرگ برای بعضی از انسانها یک امر آرزویی است و برای بعضی از انسانهای دیگر امری ضد آرزوست. بعضی از انسانها حق دارند که مرگ را آرزو کنند، ولی آرزوی مرگ برای انسانهای دیگر ضد منطقی است. این مکتبی است که از یک طرف قائل به جاودانگی روح است و میگوید انسان با مرگ فانی نمیشود ولی از طرف دیگر مثل مکتب مانی نمیگوید که انسان قبل از اینکه به این دنیا بیاید کامل بود و موجود کاملی را آوردند و در اینجا زندانی کردند و انسان فقط باید زندانش را بشکند و برود. متأسفانه در تعبیرات شعرای ما از این نوع تعبیرات زیاد آمده با اینکه مقصودشان این نبوده است. قفسشکستن و زندانشکستن و از چاه بیرون آمدن در تعبیرات شعرای ما زیاد آمده است با اینکه تابع مکتب مانی نبودهاند.
این مکتب بر این اساس است که روح یک امر جاودانه است ولی معتقد نیست که روح انسان به صورت یک موجود کامل بود و او را مثل یک زندانی به زندان آوردند و یک موجود آزاد را در چاه انداخته و یا مرغ آزاد را در قفس کردند، بلکه روح انسان در این دنیا ناقص است، به این معنا که یک امر بالقوه است که قابل تکامل و کامل شدن است؛ یعنی رابطه انسان با جهان، رابطه کشاورز است با مزرعه و رابطه کودک است با مدرسه، نه رابطه زندانی با زندان. این موجود ضعیف، وجودش از نقطه صفر آغاز شده و باید در این دنیا رشد و تکامل پیدا کند. دنیا برای انسان مانند مدرسه است برای دانشآموز و مانند مزرعه است برای کشاورز، که در این مدرسه است که باید تکلیف انجام بدهد و به مسؤولیتهای خود متوجه باشد و باید خود را در این مدرسه کامل کند تا وقتی از مدرسه بیرون میآید کامل باشد. یا آن کشاورز کارش در صحرا زحمت کشیدن است، ولی میداند که همین کاشتن و بعد بهعمل آوردن محصول است که زندگی ایام سالش را تأمین میکند. اگر میخواهد چه در مدت زراعت و چه در مدتی که در خانه استراحت میکند زندگی خوبی داشته باشد فقط باید عمل کشاورزی را خوب انجام دهد.
همچنین میتوان گفت مثَل انسان با جهان مثَل بازرگان است با بازار. بازار برای یک بازرگان بهعنوان محل کار و محل به دست آوردن سود محبوب و مطلوب است.
بیشتر تعبیراتی که عرض کردم تعبیرات امیرالمؤمنین علیه السلام است. فرمود:«إنَ