مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤ - شأن نزول این آیات
مسلمان میشد و بعد از آنجا فرار میکرد و میآمد در میان مسلمین. آیه میفرماید اگر زنان مؤمنهای اینچنین هجرت کردند و نزد شما آمدند، آنها را از نظر ایمانشان بیازمایید و امتحان کنید و اگر مطلب حقیقت بود اینها را دیگر به سوی شوهرهای کافرشان باز نگردانید. (در باره خود آیه بعد بحث میکنیم.) یک قسمت هم البته بعد میآید راجع به بیعت زنان با پیغمبر که دستور میدهد اگر زنان برای بیعت آمدند با چه شرایطی با آنها بیعت کن. ولی بیشترِ آیات این سوره در باره مطلب دیگری است که آن مطلب در آیات دیگر قرآن هم احیاناً هست و شاید در هیچ جا به اندازه اینجا مفصل بیان نشده است و آن مسأله ولاء کفار است یعنی پیوند و دوستی با کافران و با دشمنان دین و ایمان و قهراً با دشمنان مؤمنین و مسلمین داشتن. اینجا دو مقدمه کوچک باید عرض کنم.
شأن نزول این آیات
این آیات شأن نزولی دارد که موضوع آن نشان میدهد که از نظر خود آن موضوع برای پیغمبر اکرم اهمیت زیادی نداشته است ولی آیات یک سلسله دستورهای کلی است. در شأن نزول این آیات اینچنین گفتهاند که مردی بود از صحابه- که اتفاقاً از بدریون و از مهاجرین است- به نام «حاطِب بن ابی بَلْتَعَه». او خودش به مدینه آمده بود و زن و بچهاش در مکه بودند. (حال این برای من روشن نیست که زن و بچهاش مسلمان بودند یا نه؛ ظاهراً مسلمان هم بودند. خودش به مدینه آمده بود و مهاجر بود.) یک وقتی کفار از خانواده او سؤال کردند که آیا پیغمبر قصد فتح مکه را دارد یا ندارد؟ آنها هم برای اینکه به نوعی دل قریش را به دست آورده باشند نامهای به حاطب نوشتند که آیا چنین چیزی هست یا نه؟ حاطب هم در نامهای به آنها همینقدر نوشت که بلی، و بعد آن را همراه زنی که به مکه میرفت- که آن زن هم حتماً از مسلمین نبوده است- فرستاد، و شاید خود زن هم جاسوس بوده به دلیل اینکه او هم نامه را پنهان کرد بهگونهای که احدی کشف نکند. به پیغمبر اکرم وحی شد که چنین قضیهای هست (یعنی قرائن چنین نشان میدهد که جز وحی چیز دیگری نبوده). این روایت را شیعه و سنی همه نقل کردهاند. حضرت، امیرالمؤمنین و زبیر و مقداد را فرستاد و فرمود میروید، زنی به چنین نشانی از مدینه به قصد مکه خارج شده، در نزدیکی مدینه، به روضه «خاخ» که میرسید چنین زنی میبینید،