مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢ - معاد روحانی
عذاب روحانی؛ یعنی کسی که روحی دارد مملوّ از معارف و خصلتهای خوب، او الآن هم در همین دنیا ملتَذّ است و لذت میبرد؛ از چه لذت میبرد؟ از همین سرمایههای معنوی خودش لذت میبرد. یا یک نفر که اهلاللَّه است در حالی که مشغول ذکر خداوند است غرق در لذت است و آن لذت یک لذت معنوی و روحانی است و هیچ لذت جسمانی نیست؛ و کسانی که در همین دنیا لذتهای روحانی را به تعبیر بوعلی سینا چشیدهاند (نه فقط دانستهاند) هرگز لذتهای جسمانی را با لذتهای روحانی برابر نمیشمارند.
عذابهای روحانی نیز همان رنجهای روحی است که انسان در همین دنیا هم احساس میکند یعنی انسان ممکن است از نظر جسمی هیچ ناراحتی نداشته باشد، هیچ دردی نداشته باشد، هیچ نقصی نداشته باشد، معذلک در آنچنان رنجی بهسر ببرد که برایش قابل تحمل نباشد و احیاناً خودکشی کند، مثل رنجی که حسود از حسادت خودش میبرد. انسان اگر خدای ناخواسته به بیماری حسادت گرفتار باشد، دیگری برای خودش دارد زندگی میکند، موفقیتهایی کسب میکند، این از موفقیت او رنج میبرد، یک رنج جانکاه غیر قابل تحمّلی. بدیهی است که این رنج، جسمی نیست، با هیچ قرص و آمپولی هم نمیشود آن درد را از بین برد چون نه دستش درد میکند نه استخوانش، نه سرش، نه قلبش، نه ریهاش و نه عضو دیگرش؛ روحش متأ لّم است، روحش درد میکشد.
اینها میگویند باز تا وقتی که انسان در دنیا هست، به دلیل اینکه روح اشتغال به بدن دارد و سرگرم به تدبیر بدن است نه لذات روحانی را بهطور خالص میتواند درک کند نه رنجهای روحانی را؛ چون این یک اصل است و اصل درستی هم هست:
روح انسان در اثر یک اشتغال، از چیز دیگر انصراف پیدا میکند. مثلًا انسان اگر درد خیلی شدیدی داشته باشد چنانچه توجه شدید او به یک امری جلب شود آن دردش را احساس نمیکند. اگر یک حادثه ناگهانی برای او پیش بیاید، مثلًا فرزندش بیفتد، فریاد میکند آی بچه افتاد، بهطوری که از خودش غفلت میکند.
ممکن است در همان حال دندانش هم شدید درد کند. یک ساعت آنجا مشغول آن کار است اصلًا احساس نمیکند دندانش درد میکند، بعد که به خود میآید دندانش شروع میکند به درد کردن، در صورتی که از نظر عوامل جسمانی، آن عامل درد بوده ولی این اشتغال زیاد مانع از احساس درد بوده است.